الشيخ المنتظري
281
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
دليل بر صحّت آن مى باشد ; و بسا آن را در حدّ اجماع اهل حَلّ و عَقد تنزّل مى دهند ، و گاهى تنزّل مى دهند و مى گويند اجماع تمامى اهل حلّ و عَقد هم لازم نيست و اگر بعضى از آنها هم اجماع كردند حجّت است . خلافت خليفه اوّل را هم بر همين اساس درست مى كنند ، مى گويند : امّت پيغمبر بعد از رحلت آن حضرت اجماع كردند بر خلافت خليفه اوّل . اگر به آنها گفته شود اجماع همه امّت نبود ; زيرا سلمان ، مقداد ، عمّار ، عبّاس ، حضرت على و عده اى ديگر در آن اجتماع نبودند ، در سقيفه پنج نفر با ابوبكر بيعت كردند ، مى گويند : بعضى هم كه باشند كافى است . به هرحال اهل سنّت براى اجماع موضوعيّت قائل اند ، و خود اجماع را حجّت مى دانند . ( 1 ) اما عقل اجمالا حجّت است . اهل سنّت عقل ظنّى را حجّت مى دانند ، قياس و استحسان را حجّت مى دانند ، و از اين راه احكام را استنباط مى كنند . شيعه به پيروى از ائمه ( عليهم السلام ) عقلياتى را كه براى انسان مظنّه ايجاد كند حجّت نمى دانند ، اما اگر حكم عقل قطعى باشد شيعه آن را حجّت مىداند و در فقه به آن تكيه مىكند ، مثل مستقلات عقليه كه عقل حكم مىكند به اين كه احسان خوب است و ظلم قبيح است ، و مواردى از اين قبيل كه عقل به طور صريح حكم مىكند . بطلان قياس و استحسان در فقه شيعه بنابراين يكى از اختلافات اساسى علماى شيعه و علماى اهل سنّت در روش استنباطهاى فقهى عبارت است از مسأله قياس و استحسان . در روايات زيادى ائمه ( عليهم السلام ) به مبارزه با اين مسأله پرداخته ( 2 ) و فرموده اند : با اين عقول ناقصه نمى شود احكام خداوند را استنباط كرد . از جمله روايت صحيحه اى است كه ابان بن تغلب
--> 1 - ولايت فقيه ، ج 2 ، ص 65 تا 68 2 - در اين رابطه به اصول كافى ، ج 1 ، ص 54 ، باب البدع و الرأى و المقائيس مراجعه كنيد .