الشيخ المنتظري

237

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

كه به دل انسان نشسته و در مقابل آن تسليم شده است « مشغوف » مى گويند . در قرآن كريم آمده : ( قد شغفها حبّاً ) ( 1 ) محبّت يوسف به پرده دل زليخا رسيد . معناى بدعت و نمونه هايى از آن « بدعة » از مادّه « اِبْتَدَعَ يَبْتَدِعُ » و اسم مصدر است ، « ابتداع » معنايش ساختن است . در مورد خداوند مى گوييم : ( إبتدع السّماوات و الأرض ) خداوند اين آسمان و زمين را ابداع و ايجاد كرده است . « بدعة » يعنى يك چيز ساختگى ، منتها اين طور نيست كه هر چيز ساختگى خلاف باشد . وهابى ها بر اين عقيده اند كه هرچه بعد از پيغمبراكرم حادث شود باطل است ، از محمّد بن عبدالوهاب رهبر وهابى ها نقل مى كنند كه مى گفت : « المحدثات بعد رسول اللّه كلّها بدعة » آنچه بعد از رسول اللّه ( صلى الله عليه وآله و سلم ) حادث شده همه اش بدعت است . ظاهر گفته او همه چيز را شامل مىشود ، لذا بايد گفت : مثلاً هواپيما بعد از پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) ساخته شده پس بدعت است ! نقل مى كنند حكومت سعودى وقتى مى خواست تلگراف و چيزهايى از اين قبيل بياورد ، علماى وهابى مى گفتند : تلگراف در زمان پيغمبر نبوده بعد ساخته شده است پس بدعت است ! بالاخره به علما گفتند به هر صورت بايد اين گونه امور را حلال كنيد ، آخر نمى شود يك كشور تلگراف و امثال آن را نداشته باشد . اصطلاحاً بدعت به چيزهايى مى گويند كه دروغ يا حرام باشد ، مثل اين كه كسى فكر غلطى ابداع كند و عقيده باطلى را به مردم القاء كند . نمونه آن بحث هايى است كه متكلّمين داشته اند ، يك عده جبرى بوده اند ، يك عده تفويضى و يك عده مشبّهه ، يعنى خداوند را به موجودات تشبيه مى كرده اند ، عده اى مجسّمه بودند كه خداوند را جسم مى دانسته اند ، و عده اى هم مجبّره ، اينها به عنوان فكر و عقيده

--> 1 - سوره يوسف ، آيه 30