الشيخ المنتظري

236

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

مسلمانان نشد اما محور علمى مسلمين باشد ، ولى افرادى روى جهاتى كه دل خوشى از حضرت على ( عليه السلام ) نداشتند آن حضرت را كنار گذاشتند ، نظير سياست هايى كه در زمان خودمان هم گاهى به چشم مى خورد ، يك وقت مصلحت اقتضا مىكند يك كسى را كنار مى گذارند و حتّى به علم او هم توجّه نمى كنند . وقتى پيامبر اسلام ( صلى الله عليه وآله و سلم ) از دنيا رفته و اسلام در حال توسعه پيدا كردن است و از كشورهاى مختلف مردم توجّه پيدا كرده اند و مى خواهند اسلام را شناسايى كنند ، مسلّم است كه به اصحاب پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) مراجعه مى كنند ، و چون حضرت على ( عليه السلام ) كه علوم پيامبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) پيش اوست كمتر مورد توجّه است ، اصحاب ديگرى كه روى كار آمده اند و در گردونه هستند مورد سؤال واقع مى شوند ، و وقتى كه مسائل را ندانند پاى قياس و استحسان و فكرهاى خودشان در كار مى آيد ; از اينجاست كه از همان زمان حضرت على ( عليه السلام ) مسأله بدعت و آراى اشخاص مطرح مىشود . از يك طرف اينها نمى خواستند زير بار حضرت على ( عليه السلام ) بروند و از طرف ديگر بعد از پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) مواجه شده اند با اين كه مردم علوم پيغمبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) را از اينها مى خواهند ، اين افرادى كه پيش پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) بودند به ذهنشان نمى آمد كه اسلام اينقدر توسعه پيدا مىكند و از شرق و غرب متوجّه مدينه مى شوند و مى خواهند از افكار و سنّت پيغمبر سؤال كنند ، روى اين جهات افكار خودشان را در وسط آورده اند چون راه ديگرى نداشته اند . « مَشْغُوفٌ بِكَلاَمِ بِدْعَة » ( كلام بدعت و ساخته خودش به پرده دلش نشسته است . ) « مشغوف » و « مشعوف » هر دو خوانده شده است . « مشعوف » از مادّه « شعف » به معناى حبّ و محبّت است ، چيزى را كه انسان از آن خيلى خوشش مى آيد مى گويند به آن شعف دارد . « مشغوف » از « شغاف » است به معنى پرده دل ، چيزى را