الشيخ المنتظري
212
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
اين كه حضرت مى فرمايد : بهشت و جهنم در جلو روى اوست ، دو احتمال دارد : احتمال اوّل اين كه : كسى كه ايمان دارد و در اثر ايمان كامل به معاد ، بهشت و جهنم را مى بيند ; همچون زيد بن حارثه يا حارث بن مالك كه وقتى پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) از او پرسيد ايمان تو چگونه است ؟ جواب گفت من به قدرى ايمان دارم كه مى بينم اهل بهشت در بهشت متنعّم هستند و اهل آتش در آتش مى سوزند ; بنابر اين احتمال كلام حضرت منحصر است به كسانى كه ايمانشان كامل است . احتمال دوّم اين كه : انسان چه بخواهد چه نخواهد رهسپار عالم آخرت است ، عالم آخرت هم يا بهشت است يا جهنم ، انسان از همان اوّل كه خلق مىشود دائماً در حركت و تكامل است و از مرحله اى به مرحله ديگر منتقل مىشود ، از رَحِم به عالم طبيعت و از عالم طبيعت به واسطه مرگ به عالم برزخ و از عالم برزخ به عالم قيامت ; بنابراين مردن فنا شدن نيست ، همچنان كه تولّد انتقال از يك عالم به عالم ديگر است . بنابر احتمال دوّم كلام حضرت انشاء و متضمن تكليف است و مربوط به همه انسانها مىشود ، چه ايمان داشته باشند و چه نداشته باشند ، چه توجّه داشته باشند و يا توجّه نداشته باشند ، خواهى نخواهى در نظام تكوين در حال سير به سمت عالم آخرت هستند و در آنجا بايد حساب پس بدهند . آدمى كه چنين عاقبتى دارد قهراً نبايد خود را به زينت هاى دنيا و رياست و مال دنيا مشغول كند . البتّه اين كلام بدان معنا نيست كه انسان در زندگى در تكاپو و تلاش نباشد ، بلكه بسته به قصد انسان است ، كه اگر در تحصيل مال و كار و فعّاليت قصدش خدا باشد و براى اين كه جامعه در رفاه باشد كار مىكند ، اين خودش عبادت است ; اما اگر مال و رياست و مقام را هدف قرار دهد ، اين است دنيايى كه مذموم مى باشد . فرق ميان اولياء خدا و اهل دنيا در همين جاست كه اهل دنيا دنيا را هدف قرار مى دهند و خيال مى كنند به دنيا آمده ايم براى اين كه خوش باشيم ، اما اولياء