محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )
31
أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )
تو را به دريا مىبرد ودر پايان به « نيل » مىرسى ، پس بر « نيل » بران تا به سرزمينى رسى كه كوهها ودرختانش آهنين باشد * ودشتهايش زرين . ودر پايان اين زرستان شناخت تو از نيل كامل شود . پس حائذ براه افتاد تا به گنبد رسيد ، پس ديد آبى از ديوارهء سور بر گنبد فرو ريزد واز چهار سوى آن بيرون رود ، در سه سوى آن آب فرو رود ودر چهارم سوى ، آب راه خود بر زمين باز كند وآن رود نيل است ، أو از آب بياشاميد وبياراميد . پس خواست از سور ببالا رود ، كه فرشته در رسيده گفت : اى حائذ بر جاى خود بايست ! كه نيل شناسى براي تو بس است ! واين مرز بهشت است . . . تا پايان داستان . جيحون : آغاز آن در سرزمين « وخّان » است وبه « ختّل » كشيده مىشود وبا پيوستن شش رود بدان گسترش مىيابد ؛ « هلبك » ، « بربان « 1 » » فارغر ، انديجاراغ ، « وخشاب » كه از همه گودتر است ، سپس رود قواديان وپس از آن رودهاى چغانيان كه همه از سوى هيطل مىآيند ، بدان مىپيوندند . سپس به سوى خوارزم سرازير مىگردد وپس از سيراب كردن چند شهر از شرق تا غرب خوارزم ، به درياچهاى تلخ فرو مىشود . چاچرود « 2 » : از دست راست « 3 » تركستان برآيد وتا درياچهء خوارزم كشيده شود . در بزرگى همانند جيحون است ولى
--> ( 1 ) حوقل خو 348 پ 165 . ( 2 ) متن : وأما نهر الشاش . ( 3 ) چنانكه در ص 21 : 6 - 13 ديديم مؤلف مقدسي شمال را دست چپ مىنامد .