محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )

30

أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )

بن عيص خوانده مىشد از دست پادشاهى از پادشاهان بگريخت وبه كشور مصر شد وسالى چند بماند وچون شگفتيهاى نيل بديد با خدا پيمان بست كه از كنار آن جدا نشود تا به پايان آن برسد يا بميرد ، پس برفت تا به دريائى سبز رسيد ، پس ديد كه نيل از ميان آن دريا مىگذرد . ( مقدسي گويد : واين همان درياى محيط است ) أو بركنار دريا بشد پس مردى را ديد كه در زير يك درخت سيب نماز مىگزارد ، وبه تازه وارد سلام گفت وبا وى أنس گرفت وپرسيد : تو كي باشى ؟ گفت : حائذ بن أبي شالوم بن عيص بن إسحاق پيغمبر ، پس تو كي باشى ؟ گفت : من عمران پسر عيص پسر إسحاق پيامبر هستم . حايذ گفت : اى عمران كي تو را بدينجا آورد ؟ عمران گفت : همانكس كه تو را آورده ، مرا نيز بياورد وچون بدينجا رسيدم ، خدا به من الهام نمود ، كه بايست تا فرمان من برسد ! حايذ گفت : اى عمران ! مرا از « نيل » آگاهى بده ! عمران گفت : تا يك شرط نپذيرى ، تو را آگاه نمىكنم ! حايذ گفت : شرط چيست ؟ گفت : هنگامى كه باز خواهى گشت ومن هنوز زنده باشم نزد من بمان ، تا خدا به من الهام كند ، يا مرا بميراند ، پس مرا به خاك سپار ! حايذ گفت : خواهم كرد آنچه خواستى ! عمران : پس همچنان كنار اين دريا برو ! تا به دابه‌اى « 1 » نزديك به خورشيد رسى ، كه چون خورشيد برآيد بسويش خيز مىزند تا آن را بخورد ، مبادا بترسى ! بر آن سوار شو ! أو

--> ( 1 ) متن : دابهء مقاربة للشمس . ياقوت گويد : به دابه‌اى مىرسى كه آغازش ببينى وپايانش نبينى كه دشمن خورشيد است . . . سوارش شو ! تا تو را بدان سوى دريا به سرزمينى آهنين برد ، وچون بگذرى به سرزمين سيمين وسپس به سرزمين زرين خواهى رسيد ( ياقوت : همانجا ) .