محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )
294
أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )
ايشان يك شامي ببينند كه يك ما هي خريده است ، به دنبال وى مىروند تا چون أو سر ما هي را بيندازد ، آن را بردارند . ايشان دلّينس « 1 » را بسيار مىخورند كه كثيفترين چيز است ، صدفى است در ميان دو پوسته كه آن را جوشانيده باز كنند ومانند لعاب بيرونش مىكشند . از عيبهاى ايشان يكى ضعف قلب ويكى كمبود ميوه است . مردم شام همواره ايشان را به مسخره گرفته گويند : شب نم ، باران مصريان وحدا « 2 » پرندهء ايشان بشمار است . وسخن ايشان * مانند زنان سست : آقاى من ، خدا بزرگت دارد چرا چنين ؟ « 3 » خوراكشان دلّينس ، تنقلشان نخذ ، پنيرشان حالوم « 4 » وشيرينى ايشان نيده « 5 » كلههاشان خوكانند ، سوگند ايشان كفر است . نيل : در همهء دنيا آبى شيرينتر از آن نه چشيده ونه شنيدهام مگر آب نهر منصوره . افزايش آن از ماه بونه تا ماه توت هنگام جشن چليپا مىباشد . دو سد بر آنست ، نخست در عين شمس كه با خاك وخاشاك آن را پيش از افزايش مىبندند وپس از افزايش آب را در منطقهء جرف بالاى قصبه پخش مىكند وآبادىهاى آنجا چون بهتيت ، منيتين ، شبرو ، دمنهور را سيراب مىكند وسدّ خليج أمير المؤمنين ناميده شود . روز
--> ( 1 ) صدف : LaTelline ( 2 ) حداة . غليواج . ( 3 ) متن : ما لك كذا ؟ پانوشت : ما لك [ كده » ذ ] كه تلفظ مصريان بوده وهنوز نيز چنان تلفظ مىكنند . ( 4 ) ص 291 پانوشت 1 . ( 5 ) ص 292 : 4 .