محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )

220

أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )

شمارى با نوروز ومهرگان جايز نباشد جز در مكاتبت كه معمول است . حمص : شهري در شام بزرگتر از آن نيست ، دژى بلندتر از شهر دارد كه از بيرون ديده مىشود ، آشاميدنى ايشان ، بيشتر از آب باران است ، نهرى نيز دارند . هنگامى كه مسلمانان آن را بگشودند كليسا را گرفته نيم آن را مسجد كردند كه گنبدى در سمت بازار دارد وبر سر آن تنديس مردى از مس است كه بر پشت يك ما هي ايستاده وبادها آن را به چهار سو مىگردانند « 1 » ودربارهء آن سخنان پوچ گفته مىشود . شهر مختل ورو به ويراني است ، مردم أحمق هستند . ديگر شهرها نيز وامانده‌اند وكالاها ارزان دارند . آنها كه بر كرانه هستند بارو دارند وهمچنين است تدمر كه كرسي مانندى براي شهرهاى سليمان بن داود بوده است واكنون قصبه‌اى نزديك بيابان ، فراخ وخوش هوا است . دمشق : مادر شهر شام است كه در روزگار امويان پايتخت بود وكاخهايشان

--> جز در چنين قراردادها كه با غير عربها بسته ميشد ، ممنوع بوده است . ولى بايد به خاطر داشت كه محمد بن الحسن در تاريخ قم گويد : مردم اين شهر در قرن چهارم براي همهء كارها تاريخ إيراني بكار مىبرده‌اند . ( 1 ) داستان تصويرى كه بر سر در مسجد حمص بوده است . در معجم البلدان طورى ديگر آمده ( ياقوت 2 : 336 : 3 ) .