محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )

108

أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )

از خانهء كعبه است ؟ گفت : آرى ! گفتم پس چرا آن را درون خانه ننهادند ؟ گفت : پول قبيله‌ات كم آمد ! گفتم : چرا درگاه خانه را بالا نهاده‌اند ؟ گفت : قبيله‌ات چنين كردند ، تا هر كس را بخواهند راه دهند وهر كس را نخواهند راه ندهند ! اگر نه قبيلهء تو تازه مسلمان بودند ، ومىترسم چركين دل شوند ، مىانديشيدم كه حجر را به درون خانه اندازم ودرگاهش را پائين بياورم ! گويند : عبد اللّه زبير ده تن از پيران ياران را نزد عايشه برد تا اين حديث شنيدند ، سپس دستور داد كعبه را ويران كردند ، ولى مردم گرد آمده مخالفت كردند وأو اصرار ورزيد ، پس مردم از ترس نزول عذاب تا يك فرسنگ از مكة دور شدند وبرايشان گران آمد ، سپس چون خبري نشد كعبه را مطابق آنچه عايشه گفته بود بساخت ومردم بازگشتند . پس چون حجاج مكة را محاصره كرده ابن زبير در كعبه بست نشست ، حجاج دستور داد منجنيق بر أبو قيس نهادند وگفت بخشي را كه بدعت افزودهء اين مرد است بكوبيد ! ، پس جاى حطيم را * كوبيدند وابن زبير را بيرون آورده بدار كشيدند . وديوار خانه را بحال نخست باز گردانيد وسنگهاى زيادى را گرفته ، در غربى را بدان ببست وباقي را در كنار خانه بچيد تا گم نشود . من از برخى پيران قيروان شنيدم كه گفت : منصور بحج رفت ومسجد الحرام را كوچك وناهنجار ديد كه احترامش ندارند وعربها با شتر وخرجين خود طواف مىكنند ، پس ناخرسند شد وخواست تا خانه‌هاى پيرامن آن را خريده درون مسجد اندازد وآن را بزرگ سازد وگچ‌كارى كند ، پس صاحبان آنها را گرد كرد ومال بسيار برايشان عرضه كرد ، ايشان از فروش