محمود شهابي

67

النظرة الدقيقة في قاعدة بسيط الحقيقة

أبو القاسم الفردوسي : خداوند بالا وپستى تويى * ندانم چه‌يى ، هرچه « هستى » تويى تذكار تفريعى لمّا خفيت ما في قول الحكيم من الدّقّة واللّطافة فلا ضير ان نشير إلى ما توهّم على ظاهر هذا البيت من الإيراد والاشكال ونبيّن ما اراده من البساطة و « كون البسيط كلّ الأشياء » على نحو الأجمال وأرى ان اجعل قادمة التّبيين ما نظمتها بالفارسيّة طىّ ابيات في هذا المجال وهي هذه : سپاس اى خداوند بالا وپست * ترا ، كا ز تو پيدا بود هرچه « هست » تويى « صرف هستى » وپاك از عدم * نيالوده‌ات « نيستى » بيش وكم رها « پاك هستىّ » چو ز آميزش است * ترا پاك ، هستى از آلايش است نباشد چو پيوند تو « نيستى » * كجا باشدت پس « چه وچيستى » ؟ چو پاك آمدت « هستىّ » از « نيستى » * نداند ترا كس « چه » و « چيستى » « چه‌يى » ، كس نداند نه « چون » و « چرا » * چو نبود « چه‌يى » يا « مهيّت » ترا چه خوش درّ معنى ز حكمت بسفت * خردمند فرزانه آنجا كه گفت : « خداوند بالا وپستى تويى * ندانم « چه‌يى » ، هرچه « هستى تويى » تو « هستىّ » و « هستى ) همه ز آن توست * همه هستها جلوه وشان تو است پديدار از تو بتو پايدار * نهان هرچه « هست » است يا آشكار درون در همه « هست » وبيرون چو نور * ز آميزش وهم جدائى بدور تو هستى ز خود ، هم بخود ، اى خودآ * ز تو هم بتو ، سايه سان ، ما سوا بجز ذات تو هرچه موجود هست * دگرگون ونادار ونابود هست ببخشا بما اى كه بخشش ز توست * ستايش ترا ونيايش بتو است فاعلم انّ هيهنا اشكالا قد نشأ عن بعض الأوهام العامّيّة ونطق بايراده بعض - الألسن اللّاغية وهو مبنىّ على كون الياء في كلمة « چه‌يى » وكلمة « هستى » ياء الخطاب