القاضي سعيد القمي

26

شرح الاربعين

المعاني ، ومع البيّنة دون المباني ، ولا تشتغل عن الواحد بالمثالث والمثاني . والسلام على من اتّبع الهدى . از اين پاسخ برمىآيد كه فيض با تمسك به آيات واخبار أو را ارشاد كرده ، واز جمله با بيان اين نكته كه آن را كه خداوند برايش خير بخواهد پيرى از أهل طريق بر سر راهش قرار خواهد داد يادآور شده است كه قاضى را پيرى بايد كه شايد خود اوست . نامه 3 ( نامه قاضى به فيض ) شادم كه دوا درد مرا سود ندارد * بيمارى عشق است كه بهبود ندارد إكسير تمناى قلوب ونسخهء علاج بيمارى اين مجذوب كه نگاشتهء كلك گهر سلك شده بود صحت افزاى دردمندان شد . يا رب از پا در نيفتد آن‌كه دست ما گرفت ديده را از مطالعهء سوادش سرمهء بينش حاصل شد ودل را از مشاهدهء بياضش روشنايى صبح سعادت به نظر آمد . اما چه فايده كه از علايق جسماني نه آن‌قدر آلودگى به هم رسيده كه كيمياگر كار تواند كرد ومشاغل دنيوي آن‌قدر فرصت نگذاشته كه لحظه‌اى در علاج دردمنديها توان كوشيد . با اين همه آلايش ، صفاى قلب كي ميسر است وبا احتياج به أكثر خلق خلوت حضور كرا مقدور . خلوت در انجمن امرى است دشوار وكناره‌گيرى در ميان كارى است به غايت صعب . فرياد نمىرسد به فريادرسى * فريادرسى مگر به فرياد رسد اگر عملي تواند كرد ناشايست خواهد بود واگر كارى از دست برآيد به كارى نخواهد آمد . راهى كه نموده بودند مظنون شده بود الّا آن‌كه آن مسلك ديگر را هم دخيل مىدانستم ، بناء على هذا به قدر فرصت به آن باركشى ( ؟ ) مىكردم ، الحال آن ظن تقليد يقين شد وآن دخيل معلوم شد كه بيكار است اما چون به از بيكارى است هنوز از دست نگذاشته ، گاهى مشغول آن مىباشد . طرفه‌تر آن‌كه گرفتار خواستهء قديم كه چون . . . در چراگاه دواب شده‌ام . با آن هميشه عدم انتفاع از آن يقينم شده بود لهذا تا حال خود را مشغول آن نساخته بودم وگاهى به ازاى شرح إشارات والهيات شفا مىگذرانيدم . اما چون أسباب بىتوفيقى در اين أوقات دستى به هم داده بىاختيار گرفتار آن شده‌ام . نمىدانم به كجا منتهى خواهد شد .