السلمي

378

مجموعة آثار السلمي

آن رو در طريقهء ملامتى هدف قرار گرفته كه موضوع مجاهده ونبرد است وگرنه از نظر ايشان ، معاني ايجابي أموري است كه خداوند از راه فضل ومنّت در دل بندگان خود القا مىكند . بنابراين ، ملامتى صدق واخلاص را در طريقهء خود كسب نمىكند ، زيرا اين دو صفت از جانب خداوند به سالك عطا مىشود مشروط بر آنكه وى از طريق مجاهده ورياضت موانع را از سر راه برداشته باشد ، وموانع دريافت صدق واخلاص عبارت است از ريا وعجب ، كه با اتهام دائم وتحقير نفس مرتفع مىشود . 3 - ديدگاه بدبينانه‌اى است كه از آن بر نفس انساني نظر مىاندازند وهمهء خوبىهاى آن را انكار مىكنند ووجود حقيقي وعلم وارادهء آن را سلب مىنمايند وآن را از هرگونه لذتى ، حتى لذت طاعات محروم مىدارند ، وهرگونه انديشه وگرايشى حتى محبت الهى وقرب به أو را از وى دريغ مىدارند وآن را سزاوار هرگونه شر وگناه وزشتى مىپندارند . شك نيست كه اين ديدگاهى غير اسلامى است . لازم است به اين نكته نيز توجه كنيم كه رياى ملامتى ، بدان معنى محدود متعارف نيست ، يعنى اظهار آنچه در درون انسان وجود ندارد . بلكه ريا از نظر ملامتى اظهار غير حقيقت است وحقيقت در نظر أو اين است كه هر عملي از خداست وهر اراده‌اى از اوست وبنابراين ، هر عملي كه انسان به خود نسبت دهد وادعاى انجام آن را بنمايد رياى محض است . بر اين أساس هر عمل يا حالي كه در آن ذره‌اى از عنصر اختيار وارادهء انسان باشد ناخالص است وهنگامى مخلصانه خواهد بود كه خداوند آن را بر بندهء خويش بدون اختيار أو به اجرا درآورد ورؤيت عمل وحال را از أو وديگران ساقط كند . صادقان هم در نظر ملامتيه كساني هستند كه اختيار خويش ودعوى اعمال وأحوال را ترك گفته‌اند ، واين است معنى بزرگداشت شعائر الهى در دل . از اين گذشته ، مبارزه با ريا نيز در طريقهء ملامتى داراى وجوه وروش‌هاى گوناگون است ، كه اجمال آن از اين قرار است : أولا ، متهم داشتن نفس ( بدان معنى كه ملامتيه از اين اصطلاح برداشت مىكنند ) وسرزنش آن در مورد هر فعل وقولي كه از وى صادر شود ويا هر انديشه‌اى كه بر أو خطور كند . ثانيا ، ننگريستن به اعمال وطاعات وعبادات وتحريم درك لذّت از آن ، ودورى از هرگونه افتخار وبه خود باليدن در إزاء اعمال خويش وپرهيز از فريفتگى به عمل يا اراده يا هرچه نفس در آن بهره‌اى دارد ، تا حدى كه جز خدا را نبيند وهيچ فعلى را جز از خدا نداند - شايد همين نكتهء أخير ، ملامتيان متأخر را در روزگار انحطاط اين مذهب به ترك تكاليف ديني كشانده باشد .