السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
مقدمة 64
نبراس الضياء وتسواء السواء
لم يكن أن لو كان كيف كان يكون أو لا يعلم الّا ما يكون ؟ فقال : « إنّ اللّه تعالى هو العالم بالأشياء قبل كون الأشياء . . . فلم يزل اللّه عزّ وجلّ علمه سابقا للأشياء ، قديما قبل أن يخلقها ، فتبارك ربّنا وتعالى علوّا كبيرا ، خلق الأشياء وعلمه بها سابق لها كما شاء ، كذلك لم يزل ربّنا عليما سميعا بصيرا » « 1 » . تحليل عقلي از آيات وروايات فوق چنين نتيجة مىگردد كه : علم حقتعالى به جزئيات قبل از ايجاد أشياء متحقّق بوده وبا ايجاد أشياء تغييرى در علم ذاتي أو رخ نداده است . تنها تحقيقى كه در توضيح ثبوتي علم بارى با أساس فوق سازگار است * ، مشرب
--> ( 1 ) - همان كتاب ، ج 4 / 78 ح 1 * - گفتار متكلّمان وفلاسفه درباره علم بارى سخت مضطرب ومختلف است ، پارهاى چون علم را از مقولة اضافه دانند ، علم قبل از ايجاد را از خداوند نفى نمودهاند ، ولى أكثر فلاسفه به نوعي درباره علم حق به جزئيات سخن گفتهاند كه در ذيل بصورت مختصر بدان اشاره مىنماييم : أهل تحقيق درباره علم حقتعالى به جزئيات وعالم امكاني داراى دو نظر كلّىاند : اوّل : علم حقّ را منفصل از ذات أو دانند كه : ( 1 ) : براي علم ووجود بالذات قائل نيستند كه خود بر دو دستهاند ، * الف : براي علم أو مرحله ثبوتي - نه وجودي ونه عدمي - قائلند ، وبه اصطلاح بدان ثابتات ازليّه گويند ، واين گفتار معتزله است . * ب : براي علم وجود تبعي - نه بالذات - قائلند وملاك علم حق را « أعيان ثابته » ممكنات دانند كه اين ظاهر گفتار عرفاست . ( 2 ) : براي علم حق وجود بالذات قائلند كه خود بر سه دستهاند ، * الف : علم حق را وجودي ومسبوق به معلولات ، وملاك علم را به « مثل » دانند ، اين گفتار أفلاطون است . * ب : علم حقّ را وجودي وغير مسبوق به معلولات بلكه عين معلولات وحضوري دانند ، واين گفتار شيخ اشراق است . * ج : علم حق را وجودي وبه صادر اوّل حضوري وبه بقيه معلولات حصولي دانند ، واين گفتار تالس ملطى است . دوّم : علم حق را غير منفصل از ذات دانند كه : ( 1 ) : علم را زائد بر ذات وغير ذات وملاك علم ره به « صور مرتسمة » دانند واين گفتار انكسماس ، فارابى ، وابن سيناست . * ( 2 ) : علم حقّ را عين ذات ومتّحد با آن دانند ، وبه اصطلاح قائل به اتحاد عاقل ومعقولند واين گفتار فرفوريوس يوناني است . * ( 3 ) : علم حق را عين ذات وغير متّحد با أو دانند كه خود بر دو طائفهاند : ( الف ) : علم حق را به كلّ أشياء اجمالي ، وبطور ملكه علمي دانند كه از اين ملكه تمام صور معلومه صادر مىشود واين رأى فلاسفه متأخر است . ( ب ) : علم حق را به صادر أول تفصيلي وبه بقيه معلولات اجمالي دانند . بنگريد حاج ملا هادي سبزوارى ، « شرح منظومه حكمت » ، صص 159 - 163 وميرزاى مهدى آشتيانى ،