السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )

مقدمة 11

مصنفات مير داماد

فلسفه در قرون نخستين از قداست وشرافت خاصّى برخوردار بود وبا طبّ عديل وهمگام پيش مىرفت ، فلاسفه خود اطبا بودند وطبيبان هم فيلسوف تا بدانجا كه فلسفه را طبّ روح وطبّ را فلسفه بدن به شمار آوردند . ابن سينا كتاب پزشكى خود را با نام متناسب با فلسفه يعنى قانون وكتاب فلسفي خود را با نام متناسب با طبّ شفا ناميد . شب‌ها كه به درس مىنشست به أبو عبيد جوزجانى كتاب شفا در فلسفه وبه أبو عبد اللّه معصومى كتاب قانون در طبّ را درس مىداد واين روش آميختگى طبّ وفلسفه تا دوره‌هاى بعد ادامه داشت چنان كه أبو الفرج علي بن الحسين بن هندو به نقل از صاحب تاريخ طبرستان در مجلس درس خود در طبرستان از سوئى فلسفهء سقراط وأرسطو واز سوئى ديگر پزشكى بقراط وجالينوس را درس مىداد از اين روى أو در قصيده‌اى كه مجلس درس خود را صياقل الألباب مىخواند كه در آن عروس‌هاى أدب به جلوه‌گرى مىپردازند گويد : ودارس فلسفة دقيقة * ودارس طبّا نحا تحقيقه من علم سقراط ورسطاليس * وعلم بقراط وجالينوس ودو پزشك بزرگ طبرستانى يعنى علي بن ربّن طبري وأبو الحسن طبري كتابهاى خود فردوس الحكمة والمعالجات البقراطية را كه هر دو در علم پزشكى است با فصلى در فلسفه آغاز مىكنند . واين سنّت علمي كه طبيب فاضل بايد فيلسوف هم باشد تا بتواند به اصلاح نفس وبدن هر دو بپردازند كاملا شايع ورايج بود وكتابهاى فراوانى تأليف شد كه معنون با عنوان مصالح الأنفس والأجساد بود ورازي هم كه كتاب الطّبّ الرّوحاني خود را نوشت در آغاز يادآور شد كه اين كتاب را عديل الطّبّ المنصوري قرار داده است تا جانب جان وتن هر دو رعايت شده باشد . در غرب عالم اسلام يعنى اندلس نيز امر به همين منوال بود چنان كه شاعرى در مدح ابن ميمون چنين گفته است : أرى طبّ جالينوس للجسم وحده * وطبّ أبى عمران للعقل والجسم