عبد الرزاق الكاشاني ( القاشاني )
54
مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى
امّا در ميان صوفيان - ومخصوصا صوفيان قرون أولية - نسبت به ازدواج دو گرايش واقع انگار ومنفى بين بچشم مىخورد « 1 » كه رابعهء گرايش منفىبينانه را به شديدترين صورت در زندگى خود بنمايش در آورده واز اين روى ، به اين مفهوم در ميان هوادارنش صورتي جدّىتر بخشيده است . اين اختلاف نظر را مىتوان با نگرش هر كدام از دو دستهء نام برده . به جنبههاى مثبت ومنفى آن در ارتباط دانست ، چه « در تجريد دو آفتست يكى ترك سنّتى از سنن وديگر پروردن شهوتي در دل ودر تن وخطر افتادن اندر حرامى وتزويج را نيز دو آفتست . يكى مشغولى دل بديگرى وديگر شغل تن از براي حظّ نفس » « 2 » . گروه أوّل كه ازدواج را با رهروى در تنافى ميديدند نه تنها درباره زنان معتقد بودند كه « إلى يومنا هذا همهء فتنهاء ديني ودنيائى ايشانند » « 3 » كه بر اين باور بودند كه عيالمندان هلاك شدند وآنان كه بار عيال را بر دوش ندارند نجات يافتند « 4 » . ومعتقد بودند درويشى كه ازدواج كرد بر كشتى سوار مركبش شد وخود را در معرض خطر قرار داد امّا اگر صاحب فرزندى شد بيقين هلاك شده است « 5 » . آنان خود را به طلاق نفس خويش نيازمندتر مىديدند تا به ازدواج با ديگرى ، وچون بر آنان خرده مىگرفتند كه سنّت پيامبر را ترك
--> ( 1 ) . مىدانيم كه نه تنها بر سر مسأله ازدواج ، كه دربارهء أصل « زن » نيز صوفيان اختلافها داشتهاند . ديدگاهى تندرو كه نشاندهندهء ديدى خاصّ نسبت به سلوك وپيشرفت سالك است وعنصر « زن » را مانع كمال مىداند در ميان صوفيه بچشم مىخورد كه نه تنها ازدواج را براي راهروان نمىپسنديد كه أصلا معتقد بود : كان كه را دختر است جاى پسر * گر چه شاهست هست بد اختر ( بنگريد : حديقة الحقيقة 271 ) شايد صفاتى كه آنان در بعضي از زنان روزگار خود جستجو مىكردند باعث شد تا زن را مظهر صفات ناپسند بمشارند ، واز همين رو ، « دنيا » كه در منظر صوفيه اجتناب كردنىترين چيزهاست زن صفت شود وآنان همواره توصيه كنند كه سالك نبايد در فكر اين « دنياي زن صفت بوده وبلكه شايسته است سنگ الفقر فخرى را در دهان آن انداخته سه طلاقهاش نمايد » ( شرح شطحيات ص 472 ) وتفصيل اين مطلب را بنگريد : ابعاد عرفانى اسلام ص 657 . از سوئى ديگر همين عنصر « زن » در عرفان متكامل تر شيخ أكبر وپيروان وشارحانش از چنان مرتبتي برخوردار شد كه بيقين مايهء دهشت صوفيان پيشين است . ( 2 ) . كشف المحجوب ص 472 . ( 3 ) . همان ص 475 . ( 4 ) . گفتارى است از حسن بصرى . بنگريد : همان ص 472 . ( 5 ) . سخنى است از إبراهيم أدهم . بنگريد : تذكرة الأولياء ج 1 ص 93 .