عبد الرزاق الكاشاني ( القاشاني )

48

مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى

در نوشته‌هاى مدافعان تصوّف بچشم مىخورد كه اندكى دور از ذهن است . مطابق اين نظر ، اصطلاح « صوفي » پيش از ظهور اسلام نيز استعمال مىشده است . « 1 » در ميان اين آراء ، مىتوان سخن جامى را معتدل‌تر وپذيرفتنىتر دانست كه « پيش از وى ( : أبو هاشم صوفي ) بزرگان بوده در زهد وورع ومعاملت نيكو در طريق توكّل ومحبّت ، وليكن اوّل كسى كه وى را صوفي خواندند وى بود . پيش از وى كسى را به اين نام نخوانده بودند » « 2 » . پيشينهء نوشتارى اين لفظ را نيز مىتوان به نيمه‌هاى دوّم واوّل قرنهاى دوّم وسوّم بازگردانيد . بهر روى ورود انديشه‌ها وتعليمات أبو هاشم به فضاى فكرى وفرهنگى قرن دوّم هجرى را مىتوان نشانگر ظهور مكتبى برخاسته از تعاليم ديني امّا تفسيركنندهء آن به گونه‌اى ديگر دانست . در اين دوران ، هر چند گروهى بوده‌اند كه به رسوم ابتدائي تصوّف پايبند بودند امّا هنوز اين مكتب شهرتى نداشت ونزد عامّه مردم وفرمانروايان آن روزگار شناخته شده نبود . از همين روى گرايش كساني همچون إبراهيم بن أدهم را - كه از موقعيّت سياسي واجتماعي ويژه‌اى برخوردار بود وتصوّف را « به ملك بلخ خريده بود » - به پيش آمدهاى غير معمول - نه جاذبهء تعاليم گروهى وصنفى - يعنى برخورد با كسى كه بيشتر به رجال الغيب ماننده بود - آن هم با شباهت بسيار به نامورترين فرد اين سلسله يعنى حضرت خضر - مرتبط مىكنند . بشر حافى ، داوود بن نصر طائى ، سفيان ثوري ، فضيل بن عياض - كه گرايش أو هم به تصوّف به علّتى غير معمول بوجود آمد - ومعاذه عدويه « 3 » را مىتوان از نامبردارترين كساني دانست كه در اين دوران مىزيسته‌اند وخود را پاى بند به آن تعاليم خاصّ مىدانسته‌اند . امّا تا اين زمان هنوز نمىتوان تصوّف را بگونهء خاصّش مشاهده كرد . در تمامى اين دوران ، صوفيان بيشتر به كناره‌گيرى از لذّات

--> ( 1 ) . بنگريد : اللّمع في التصوّف ص 22 . قابل ذكر است كه خود أبو نصر سرّاج هم اعتماد چندانى به سند تاريخي اين سخن ندارد وحدّ أقل ترديد در آن را روا مىدارد . أو مىنويسد : . . . فإن صحّ ذلك يدلّ على أنّ قبل الاسلام كان يعرف هذا الاسم . . . . ( 2 ) . بنگريد : نفحات الانس ص 31 . ( 3 ) . در جاى جاى تراجم نامه‌هاى صوفيانه ، مىتوان به اخبار اين ناموران وديگر خانقاهيان دست يافت . نمونه را بنگريد : الطبقات الكبرى ج 8 ص 355 ، شعرانى ج 1 ص 72 .