عبد الرزاق الكاشاني ( القاشاني )
279
مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى
فصل هشتم در حدوث وقدم قديم بدو معنى گويند : ( 1 ) : يكى موجودى كه در وجود محتاج بغير نبود - وقديم بدين معنى قديم ذاتي خوانند - ؛ و ( 2 ) : ديگرى موجودى / 120 - A / كه مسبوق نبود بعدمى زماني يعنى در هيچ زماني معدوم نبوده باشد ، وقديم بدين معنى قديم زماني خوانند . وحادث در مقابل اين دو معنى استعمال كنند ، ( 1 ) : حدوث ذاتي ، يعنى احتياج شيء در وجود بغيري ؛ و ( 2 ) : حدوث زماني ، يعنى مسبوقيّت شئ بعدمى زماني . وزمان بدين معنى محدث نبود كه پيش از زمان زماني نتواند بود كه زمان در آن زمان معدوم بوده باشد ، وإلّا هم زمان بوده وهم نابوده ، وبمعنى أوّل محدث بود بحدوث ذاتي ، چه زمان مقدار حركت فلك أعظم است وحركت محتاج بود بجسمي ومحرّكى ، پس زمان محتاج بود بحركتى ومحلّى . فصل نهم در علّت ومعلول هر چه شئ در وجود بدان محتاج بود / 121 - B / آن را علّت خوانند ، وعلّت تام بود يا ناقص ، وعلت تامّ عبارتست از جميع أمور كه شئ در وجود بدان محتاج بود ولا شكّ بوجود أو واجب بود ؛ وعلّت ناقص عبارتست از بعضي از آنچه شئ در وجود بدان محتاج بود ، وآن بر چهار قسم است ، ( الف ) : علت فاعلى : چون نجّار به نسبت با تخت ، و ( ب ) غائى : چون نشستن بر تخت به نسبت با تخت ، و ( ج ) مادّى : چون چوب به نسبت با تخت ، و ( د ) صوري : چون هيئت تختى ، وبوجود هر چهار با اجتماع شرائط وارتفاع موانع وجود معلول / 121 - A / - كه تخت است - واجب شود . وغائى در ذهن مقدّم بود بر معلول ودر خارج مؤخّر .