عبد الرزاق الكاشاني ( القاشاني )
280
مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى
فصل دهم در تقسيم ممكنات ممكن يا مستغنى باشد از موضوع يا نباشد ، اگر باشد جوهر باشد واگر نباشد عرض . وموضوع محلّى را گويند كه بحالّ محتاج نباشد چون جسم به نسبت با سواد . وجوهر يا بسيط بود يا نه ، وبسيط آن بود كه قسمتپذير نباشد وآن مجرّد بود از مادّه ، ومجرّد يا متعلّق بجسم باشد يا نباشد ؛ آنچه متعلّق بجسم نباشد عقل است و / 122 - B / آنچه متعلق باشد نفس ، وآنچه نه مجرّد بود يا حالّ باشد - وآن صورت است - يا محلّ - وآن هيولى است - ، ومركّب جسم است ؛ پس جوهر پنج قسم آمد . وعرض يا نسبتي باشد يا نباشد ، اگر نباشد يا اقتضاء قسمت كند لذاته - وآن كمّست - يا نكند - وآن كيفست - ، وآنچه نسبتي بود ميان متفاعلين باشد يا نباشد ، آنچه ميان متفاعلين باشد « 1 » يا باعتبار تأثير باشد - وآن فعلست - ، يا باعتبار تأثّر - وآن انفعالست - ، وآنچه نه ميان متفاعلين بود يا شئ را نسبتي با زمان باشد - وآن را متى خوانند - ، يا بامكان / 122 - A / - وآن را عين خوانند - ، يا با چيزى كه از آن أو بود وبانتقال أو منتقل - وآن را ملك خوانند - ، يا با چيزى كه تعقّل اين بىتعقّل آن نتوان - وآن را إضافات خوانند - ، يا نسبت بعضي بعضي « 2 » اجزاء أو با بعضي وبا أمور خارجي - وآن را وضع خوانند - ؛ پس أعراض نه قسمند . وأمثلهء جوهر بأنه عرض در اين بيت بنظم آورده است : مردى دراز ونيكو * مهتر بشهر امروز با خواسته نشسته * از كرد خويش فيروز
--> ( 1 ) . عبارت « يا نباشد ، آنچه ميان متفاعلين باشد » بخط اصلى متن امّا در حاشية نسخه آمده است . ( 2 ) . در نسخه مكرّر است .