الفيض الكاشاني
42
كلمات مكنونة من علوم أهل الحكمة والمعرفة
آيد ، وبىآنكه تيرهگى از ذات ماه وزمين زايل شود ، تمثيل آخر وجود مطلق را چون پادشاهى تصور بايد كرد ، ووجود عام را چون وكيل پادشاه ، همچنانكه انبساط اجراى احكام ونسب كه از لوازم پادشاهى است در مملكت أو أولا از وكيل ظاهر ميشود ، پس در همه مملكت جريان مييابد ، همچنين فيض وجود حق كه فياض مطلق است أول در وجود عام ظاهر ميشود ، واز آنجا بر قوابل أعيان ميتابد ، وحقايق ومراتب كليه را نسبت بآن چون نسبت وزارت واشراف واستيفاء وأمثال آن انگارند كه همه از پادشاه ناشئست ، واز لوازم پادشاهى است بىآنكه دخل در ذات ووجود آن شخص كه پادشاه است داشته باشد ، وفي الحقيقة پادشاهى منقسم ومتجزى باين مناصب نشده ، وحكم اينها همه حكم اوست وباز وجودات نوعي وصنفى را چون مناصب حكومت شهرها وقريهها ونواب جزئي دانند ، وشكى نيست كه چون در شهري يكى از حكام فعلى كند خوب يا بد رعايا قبول آن ميكنند كه اين حكم پادشاه است ، با آنكه تعين آن فعل وحكم آن از خوبى وبدى از جانب آن شخص است نه پادشاه ، وپادشاه من حيث الذات از آنها همه مبر است واز جهة پادشاهى فاعل همه وحاكم بر همه وَتِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ . كلمة بها يجمع بين التنزيه والتشبيه قال بعض أهل المعرفة تنزيه حق از بعضي أمور بمقتضاى عقل عرفى واستحسان فكر عادى تقييد آنجناب است بما عداى آن أمور « إذ الاطلاق لمن يجب له الاطلاق تقييد له بهذا الوصف مع أنه مطلق عن الاطلاق كما أنه مطلق عن التقييد .