الفيض الكاشاني
128
كلمات مكنونة من علوم أهل الحكمة والمعرفة
والجمادات ثم أجمل وقال وَسَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ( وسخر لكم ما في الأرض جميعا ) انما خلق للانسان ، والانسان خلق للكامل منه ، والكامل للأكمل منه ، والأكمل للّه سبحانه يار را روى دل بسوى منست * منبع فيض روبروى منست نظر لطف هر كجا فكند * گوشهء چشم أو بسوى منست پير ميخانهء الست منم * مستى چرخ از سبوى منست ماه بهر منست لاغر وزرد * مهرهم گرم جستجوى منست بهر من ميدود سپهر برين * انجمش هم نثار كوى منست نقش كلى وعقل أول را * گردش آسيا ز جوى منست عشق مشاطهايست خم آراى * كون آئينهدار روى منست نفس كدبانوييست در حرمم * طبع هم راه رفت وروى منست پاسبانيست عقل در بر من * وهم مسكين گداى كوى منست هركه جز حق بمن بود محتاج * گر محب است گر عدوى منست هست چوگان عشق در دستم * هم نه وهم چهار كوى منست بهر من ساختند هشت بهشت * نار هم بهر شستوشوى منست كون را في الحقيقة قبله منم * روى هر دو جهان بسوى منست دم رحمانم آمده ز يمن « 1 » * همه عالم گرفت بوى منست هفت دريا اگر شود پرمى * كمترين جرعهء گلوى منست كار من جستجوى أو دايم * كار أو نيز جستجوى منست
--> ( 1 ) - اشاره است بداستان أويس قرني يمنى كه گويند : حضرت رسول صلى اللّه عليه وآله درباره أو ميفرمود « اني أجد نفس الرحمن من جانب اليمن » .