الفيض الكاشاني

115

كلمات مكنونة من علوم أهل الحكمة والمعرفة

پس اينجا مظهرى غير ظاهر نباشد وظاهر بذات در مظهر ظاهر باشد نه بصورت وشبح وظاهر در تعين وتقيد تابع مظهر است ، ومظهر در تحقق وظهور تابع ظاهر پس مظهر را باعتبار تبعيت ظاهر مرا ورا مرتبهء أوليت است ، وباعتبار تبعيت وى مر ظاهر را مرتبهء آخريت ومظهر من حيث هو مظهر باطنست ، زيرا كه وى حكم آئينه دارد وچون آئينه از صورت پذير آيد صورت مىنمايد نه آئينه پس ظهور صفت ظاهر است نه مظهر وباطن اين ظاهر همان نفس ظاهر است اما باعتبار تقدم وى بر حال ظهور ، وباطن باطن آنچه بر سبيل اجمال مىدانيم از غيب هويت ذات كه هر متعينى مسبوق است بلا تعين كلمة فيها إشارة إلى تفاوت الموجودات في المظهرية أهل معرفت گويند موجودات خارجي در صلاحيت مظهريت أسماء وصفات الهى متفاوتند ، زيرا كه ايشان مظاهر أعيان ثابته‌اند وأعيان ثابته صور شئونات ذاتية ، وشئونات در اطلاق وكليت وجمعيت ومقابلات آنها مختلف ، بعضي از آن قبيلند كه در كمال اطلاقند كه در مراتب تعينات فوق آن تعينى ديگر نيست ، چون تعين أول كه فوق آن لا تعين است ، وبعضي در كمال تقيد چون تعينات شخصية جزئيه وبعضي ميان اين دو مرتبه چون ساير حقايق ، وهم‌چنين بعضي در كمال جمعيتند كه هيچ شانى از شؤون از حيطه آن خارج نيست ، وبعضي از آن قبيل است كه مشتمل بر بعضي از شؤنست ، چون حقايق متفرقة عالم كه غير انسان كامل است وفضيلت كمال جمعيت از خصايص كمل افراد انسانيست ، چون أنبيا وأوليا وايشان نيز در اين فضيلت متفاوتند ، زيرا كه اگر چه همه