الفيض الكاشاني
116
كلمات مكنونة من علوم أهل الحكمة والمعرفة
در مظهريت همه اسما متساويند ، اما بعضي از آن قبيلند كه احكام وآثار بعضي اسما در ايشان ظاهرتر وغالبتر است وباقي أسماء در تحت آن مغلوب ومندرج چون أنبياء بني إسرائيل وبعضي از آن قبيل كه ظهور أسماء وصفات در ايشان بر سبيل اعتدالست بىغالبيت ومغلوبيت ، چون نبي ما صلى اللّه عليه وآله تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ كلمة فيها إشارة إلى أن المقتضى لظهور الحق في المظاهر انما هو الأسماء الإلهية وان مظهر اسم الله هو الانسان الكامل أهل معرفت گويند حضرت حق سبحانه بذات خود مستغنى است از عالم وعالميان اما اسماى نامتناهى الهى مقتضى آنست كه هر يك را مظهرى باشد تا اثر آن اسم در آن مظهر بظهور برسد ، ومسمى كه ذاتست تعالى شانه در آن مظهر بر نظر موحد جلوه كند ، مثلا « الرحمن الرزاق القهار » ، هر يك اسمى از اسماى حق سبحانه وتعالى وظهور آن براحم ومرحوم ورازق ومرزوق وقاهر ومقهور تواند بود ، كه تا در خارج راحمى ومرحومى نباشد رحمانيت ظاهر نه گردد ، وهمچنين رازقيت وقاهريت وجميع اسما را اينچنين مىبايد ، پس سبب ظهور حق در جميع موجودات جزئيه طلب أسماء حق بود عز شانه وهمهء أسماء در تحت حيطهء اسم « اللّه » است كه جامع جميع أسماء است وبهمه محيط است ، وأو نيز اقتضاى مظهر كل كرد كه آن مظهر را از راه جامعيت مناسبتى با اسم جامع باشد تا خليفة اللّه باشد در رسانيدن فيض ، وكمالات از اسم « اللّه » بما سواه ، وآن مظهر جامع انسان كامل است كه مخزن أنوار الهى ومكمن فيوض نامتناهى است بل مخزن كل وجود ومفتاح جميع خزاين جود است چه مهر بود كه بسرشت دوست در گل من * چو گنج بود كه بنهاد يار در دل من بدست خويش چهل صبح باغبان أزل * نماند تخم گلى تا نكشت در گل من