محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )
67
قاموس البحرين ( فارسي )
انسان ، در خارج نيست مگر شيء واحد كه بر وى اين اجزا صادق است ، و لكنّ العقل يعتبر التركيب بينها . سؤال : اعتبار اگر مطابق خارج است ، حينئذ اعتبار امرى خارجى و حقيقى است . و اگر مطابق خارج نيست ، كاذب است و الكذب لا عبرة به . جواب : تحقق بعض حقايق در « نفس امر » مختصّ به قواى باطنه است ، چنان كه كلّيات مثلا . و مطابقت و لا مطابقت آن معتبر هم ، به نسبت آن قوا است نه به نسبت خارج ؛ چه معنى حكم كه جنس مثلا كلّى است ، آن است كه آنچه جنس است در ذهن ، كلّى است در ذهن ، فعدم مطابقتها للخارج « 1 » لا يوجب كونها كذبا . و جائز است كه اين هر دو « 2 » تركيب ، در ماهيت واحده جمع شود ، كما فى الإنسان من تركيبه « 3 » و تركيب بدنه « 4 » . و بايد دانست كه جزئى كه محمول است : اگر آن جزء ، تمام مشترك ميان دو حقيقت مختلف است ، جنس است ، چنان كه - حيوان مثلا كه آن ، تمام « 5 » مشترك ميان انسان و فرس و ساير انواع حيوان است . و اگر تمام مشترك ميان دو حقيقت مختلفه نيست ، فصل است . و گفتهاند كه چاره نيست كه بعض اجزاى ماهيت را افتقار به بعض ديگر بود و اگرنه ، تركيب حاصل نشود . فامّا حقّ آن است كه اين معنى « 6 » در مركّب حقيقى ظاهر است . زيرا كه هيئت اجتماعى ، جزئى از اجزاى اين مركّب است . و آن به ضرورت محتاج به باقى اجزا
--> ( 1 ) . اصل : الخارج . ( 2 ) . ش : يعنى مركّب حقيقى و اعتبارى . ( 3 ) . ش : و هو أنّه حيوان ناطق . ( 4 ) . ش : و هو أنّه مركّب من الأعضاء و العناصر . ( 5 ) . اصل : إتمام . ( 6 ) . ش : يعنى افتقار بعض اجزاى ماهيت به بعض ديگر .