محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )

59

قاموس البحرين ( فارسي )

فصل دوم در بيان معدوم اتفاق اهل حقّ است كه معدوم مطلق ؛ يعنى آنكه نه در ذهن است و نه در خارج ، نفى محض است . شيء نيست مگر آنكه در ذهن يا در خارج موجود گردد . و نزديك معتزله « معدوم ممكن » شيء ثابت در خارج است . و « ثبوت » اعم از وجود است . و ثبوت نزديك ايشان ، مفسّر است به « تقرّر ماهيت فى كونها تلك الماهية » . و ثبوت سواد معدوم مثلا بر مذهب ايشان آن است كه آن سواد در حالت عدم ، سواد است . امّا « معدوم ممتنع » چنان كه اجتماع نقيضين ، پيش ايشان نيز نفى محض است . و اين معدوم را « منفى » نام نهاده‌اند . و بدان كه ايشان ، ثابت را دو قسم گردانيده‌اند : موجود و معدوم . و معدوم را نيز دو قسم كرده‌اند : ثابت و منفى . و موجود را نقيض معدوم دانسته‌اند ، و ثابت را نقيض منفى . و جواب مذهب ايشان آن است كه : ماهيت در حالت عدم متقرّر است در خارج فى كونها تلك الماهية . مىگويند كه فاعل را در ثبوت ماهيت ، هيچ تأثيرى نيست ؛ بلكه تأثير فاعل در اعطاى وجود است أى جعل الماهية تلك الماهية . و اين قول عين قول فلاسفه است . زيرا كه ايشان گمان برده‌اند كه فاعل را در ماهيت ، هيچ تأثير نيست ، فإنّ الماهية ماهية فى نفس الأمر سواء وجد الفاعل أولا ؛ و الله الهادى . فصل سوم در بيان اعادت معدوم اهل حقّ اتفاق كرده‌اند كه اعادت معدوم جائز است . و فلاسفه و بعضى معتزله ، چنان كه ابو الحسين بصرى و محمود خوارزمى ، بر آنند كه « اعادت معدوم » ممتنع