محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )

58

قاموس البحرين ( فارسي )

است . فعلى هذا عقل ، مرادف ذهن بود . و مراد از موجود ذهنى ، اين نيست كه شيء [ اى ] كه خارج از ذهن است ، بعينه در ذهن موجود باشد . زيرا كه اين معنى موجب آن است كه ممتنعات را در خارج ، وجود بود . چه اگر ايشان بأعيانها در ذهن موجود باشند و ذهن در خارج موجود است ؛ و كلّ ما هو موجود فى « الموجود فى الخارج » فهو موجود فى الخارج . پس لازم آيد كه ممتنعات و معدومات در خارج موجود باشند ، و اين محال است . و نيز موجب آن است كه شيء واحد ، در آن واحد ، در دو مكان يا بيشتر از آن موجود بود إذا عقله عاقلان او أكثر ؛ و اين نيز محال است . بلكه مراد از موجود ذهنى آن است كه مثال حقيقت چيزى ، مثالى مطابق ، در ذهن مرتسم گردد چنان كه اگر آن مثال ، در خارج موجود شود ، عين آن چيز باشد . و بدان كه هر چيز را خواه كلّى بود چنان كه انسان ، خواه جزئى چنان كه زيد ، حقيقتى است كه آن عامتر از خارجى و ذهنى است . و آن حقيقت را دو صورت متساوى عارض مىشود : يكى خارجى ؛ دوم ذهنى . و امتياز خارجى از ذهنى بدان است كه ذهنى را قيام به ذهن است ، چنان كه قيام عرض به محلّ . و خارجى بر خلاف اين است . و اين ، تقرير رأى متقدمان و متأخران در « وجود ذهنى » است . فأمّا طائفه [ اى ] از متأخران ، وجود ذهنى را منكرند . و امام [ فخر رازى ] و بيشتر متابعان او نيز بر همين‌اند . و ليكن تعيين محلّ نزاع ، عسر است . زيرا كه اگر نزاع ايشان در اين است كه چيزى كه خارج از ذهن است ، بعينه در ذهن موجود مىشود ، و اين خود قول محققان نيست ، بلكه ايشان به امتناع اين قول تصريح كرده‌اند ، چنان كه ذكر كرده شد . و اگر نزاع در حصول مثال ، در ذهن بر صفت اطلاق است ، اين انكار امر ضرورى است . و اگر در حصول مثال ، بر وجه مطابقت است - چنان كه بيان كرده شد - فله وجه و لكن ما ذكرنا لا خفاء فى حقّيته .