محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )
140
قاموس البحرين ( فارسي )
فصل پنجم در بيان قوّت و خلق بدان كه لفظ قوّت اولا وضع كرده شده است براى چيزى كه بدان چيز حيوان را تمكّن افعال شاقّه است . و اين مشهور و متعارف است . بعد آن اين لفظ نقل كردهاند براى سبب آن چيز كه آن قدرت است . و قدرت صفتى است كه بدان صفت حيوان را تمكّن فعل و ترك است . بعد آن ، اين لفظ نقل كرده شده است براى لازم چيزى كه بدان چيز حيوان را تمكّن افعال شاقّه است . و اين لازم عدم انفعال است سريعا . زيرا كه تمكّن افعال شاقّه به ضرورت مستلزم عدم انفعال است . بعد آن ، اين لفظ منقول گشته است براى صفت مؤثّريت كه آن قدرت را كالجنس « 1 » است . زيرا كه صفت مؤثّريت هم در قدرت است و هم در ايجاد است . پس اين صفت مر اين هر دو را كالجنس بود . و صفت مؤثّريت عبارت است از سبب تغيّر به چيزى در غير آن چيز من حيث هو غيره ، چنان كه حرارت آتش كه آن سبب تغيّر است به آتش در غير آتش . و قيد « من حيث هو غيره » در اين تعريف براى آن است تا در وى سببى درآيد كه آن سبب تغيّر به چيزى در نفس آن چيز است ، كالطبيب إذا عالج نفسه ، فإنّه باعتبار أنّه طبيب . بعد آن ، اين لفظ نقل كردهاند براى لازم قدرت كه آن امكان حصول چيزى بدون حصول است . و اين مقابل حصول بالفعل است . و اين معانى متعارف نزديك منطقيان و حكما است . و مهندسان خطّى را كه مربع او مساوى مربع دو خطّ ديگر است ، مىگويند كه در قوّت آن دو خطّ است . چنان كه مثلا اگر خطّى باشد كه طول آن ده گز است ، و دو خطّ ديگر باشد كه يكى را طول هشت گز است و دوم را شش گز ، مربع خطّ أوّل كه صد گز است ، مساوى باشد با مربع شش گز كه سى [ و ] شش گز است ، و مربع هشت گز كه
--> ( 1 ) . ش : إنّما قال كالجنس و لم يقل جنس لاحتمال كونه عرضيّا .