محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )
139
قاموس البحرين ( فارسي )
وجود است . و اين مذهب ابو البركات بغدادى است . و نزديك بعضى زمان مقدار حركت است ؛ و اين مذهب ارسطو و اختيار متأخران است . و حقّ اين است . زيرا كه مر حركت را كه آن تغيّر احوال موجودات است ، اجزا است كه وقوع آن معا نيست ؛ بلكه وقوع هريكى از آن متراخى از وقوع ديگرى است ، تراخيى كه از آن در عقل مقدار حاصل است ، آن مقدار « زمان » است . و بدان كه زمان نزديك اهل ملّت حادث است . و طائفه [ اى ] از تلامذهء ارسطو كه ايشان را « مشائين » گويند ، بر آنند كه زمان قديم است . زيرا كه اگر زمان حادث بود ، الله تعالى سابق بر زمان باشد ؛ چه معيّت الله تعالى با حادث ممتنع است ؛ لأنّ ما مع الحادث حادث . و اين سبق ، واجب است كه به زمان باشد تا اگر به زمان نبود لازم آيد كه وجود الله تعالى مقارن با وجود حادثات به زمان باشد « 1 » ؛ و اين مستلزم حدوث اوست ، تعالى عن ذلك ؛ و اين سبق زمانى بر سبيل دوام حاصل است . پس تحقق زمان نيز بر سبيل دوام بود . و حجّت اهل ملّت آن است كه : زمان ممكن است . زيرا كه مركّب از اجزاى حادثه است . پس زمان مستند به الله تعالى بود . و الله تعالى فاعل بالاختيار است ، و فعل فاعل بالاختيار حادث است . پس زمان حادث بود . و هذا هو الحقّ .
--> 1 ) زمان مشتمل بر ماضى و مستقبل است ، حركت نيز اين چنين است . پس زمان همان حركت است . فخر رازى در ردّ اين استدلال مىگويد : اين قياس شكل دوم است و قياس شكل دوم از دو موجبه نتيجه نمىدهد . چه جائز است كه امور متفاوت در برخى امور مشترك باشند . 2 ) كسى كه حركت را حسّ نمىكند ، زمان را هم احساس نمىنمايد . پس زمان همان حركت است . فخر رازى در ردّ اين استدلال مىگويد : ملازمه زمان و حركت در بعضى موارد مستلزم اتحاد اين دو نيست . سپس چهار وجه براى تفاوت اين دو ارائه مىكند . ر . ك . المباحث المشرقية ، ص 653 . ( 1 ) . ش : كسبق الأب على الابن ، هذا السبق زمانى .