محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )
107
قاموس البحرين ( فارسي )
و حقّ قول حكماست . زيرا كه تصديق چيزى است كه از دليل حاصل شود ؛ و حاصل از دليل « حكم » است . و توضيح اين سخن آن است كه : اگر كسى عالم و حادث را تصور كند و شاكّ بود در ثبوت حادث مر عالم را ، چون بر اين دليل اقامت كرده شود كه : عالم متغير است و هرچه متغير است ، حادث است ؛ خفا نيست كه از اين دليل ثبوت حادث مر عالم را حاصل آيد نه مجموع . و وجه ديگر آن است كه : تصديق از اقسام علم است ؛ و علم مفرد است . پس واجب آيد كه قسم او نيز مفرد بود ، چنان كه قسم مركّب واجب است كه مركّب باشد . و حكم عبارت است از اسناد چيزى به چيزى ديگر به ايجاب ، چنان كه « زيد كاتب » يا به سلب چنان كه « زيد ليس بكاتب » . و مركّب از تصور طرفين و حكم ، قضيه است . و هريكى از تصورات و تصديقات بديهى نيست تا اگر چنين بود ، هيچ چيز ما را مجهول نماند . و بسيار چيزهاست كه آن ما را مجهول است . و نيز هريكى از تصورات و تصديقات كسبى نيست تا اگر چنين باشد دور يا تسلسل لازم آيد . پس به ضرورت معلوم شد كه بعضى تصورات و تصديقات بديهى است و بعضى كسبى است . مثال تصور بديهى ، تصور حرارت و برودت است . و مثال تصور كسبى ، ملك و جنّ است . و مثال تصديق بديهى ، حكم به اعظميت كلّ از جزء است . و مثال تصديق كسبى ، حكم به قدم صانع و حدوث عالم است . و تصديق يا با جزم است يا با جزم نيست . اگر با جزم است ، يا مطابق حقيقت است يا مطابق حقيقت نيست « 1 » . اگر مطابق حقيقت نيست « جهل » است . و اگر مطابق حقيقت است « علم » است . و علم يا حاصل به مجرّد عقل است ، يا حاصل به مجرّد عقل نيست . اگر حاصل به مجرّد عقل است « علم بديهى » است . و اگر حاصل به مجرّد عقل نيست ، يا حاصل به قواى بدنى است ؛ يا حاصل به قواى بدنى نيست .
--> ( 1 ) . ش : كمن اعتقد الحجر أنّه شجر أو عكسه و جزم عليه .