محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )

108

قاموس البحرين ( فارسي )

اگر حاصل به قواى بدنى است ، اگر حاصل به حواسّ خارجه است « علم حسّى » است . و اگر حاصل به قواى داخله است « علم وجدانى » است . و اگر حاصل به قواى بدنى نيست ، اگر حاصل از محض اعتقاد به شخص است - كالمأخوذات من السلف - « علم تقليدى » است . و اگر حاصل از محض اعتقاد به شخص نيست ؛ يعنى حاصل به دليل است - كقولنا : العالم حادث لانّه متغير و كلّ متغير حادث - « علم استدلالى » است . و تصديقى كه با جزم نيست ، اگر راجح است « ظنّ » است ؛ و اگر مساوى است « شكّ » است ؛ و اگر مرجوح است « وهم » است . فصل سوم در بيان حواسّ ظاهره بدان كه حواسّ ظاهره پنج است « 1 » : يكى از آن سمع است . و سمع عبارت است از قوّتى كه مودع در پىاى است كه مفروش در مقعر صماخ است ، بدان قوّت دريافته مىشود آوازها به طريق وصول هواى متكيف به كيفيت آواز به صماخ ؛ يعنى چون بنده استعمال اين قوّت مىكند ، حق - جلّ جلاله - ادراك آواز در نفس او مىآفريند . و حكم باقى قوا همين است . و دوم بصر است . و آن قوّتى است كه مودع در دو پى مجوّف است كه يكى از راستاى دماغ و دوم از جبّاى دماغ آمده است و در پيشانى به تقاطع صليبى متقاطع شده و به هر دو چشم پيوسته ، بدان قوّت دريافته مىشود اضواء و الوان و اشكال و

--> ( 1 ) . عدّه‌اى گمان كرده‌اند كه وجود حسّ ششم امكان دارد . در حالى كه حكما آن را انكار كرده و در ردّ آن چنين استدلال كرده‌اند كه : طبيعت تنها در صورتى از درجه حيوانيت به مرتبه بالاتر منتقل مىشود كه تمامى كمالات آن مرحله را احراز كرده باشد . از اين رو اگر حسّ ديگرى غير از حواسّ پنجگانه امكان داشت ، حتما براى انسان حاصل بود و چون حاصل نشده در مىيابيم كه بيش از اين حواسّ پنجگانه امكان ندارد . المباحث المشرقية ، ج 1 ، ص 318 . از جمله معدود كسانى كه به وجود حسّ ششم معتقدند قاضى ابو بكر باقلانى است . چه او ادراك لذّت و الم را نيز به حواسّ پنجگانه افزوده است .