السيد حامد النقوي
326
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
بى مهارست كه أصلا گوش به آن نمىنهند ] انتهى . ازين عبارت بكمال صراحت ظاهرست كه حسب افادهء شاه صاحب اعتبار حديث نزد اهل سنّت بيافتن حديث در كتب مسندهء محدّثين است مع الحكم بالصحّة و حديث بىسند نزد ايشان شتر بىمهارست كه أصلا گوش به آن نمىنهند ، و چون به حمد اللَّه از نصوص أكابر أعلام و أجلّهء فخام سنّيه بيقين دانستى كه حديث « خذوا شطر دينكم عن الحميراء » أصلا سندى ندارد ، پس بلا ريب ، بى اعتبار بلكه شتر بىمهار و غير لائق إصغاى أولى الأسماع و الأبصار خواهد بود . سبحان اللَّه ! مقام كمال تعجب و حيرتست كه شاهصاحب با وصف اين افادهء ، خود چرا در وادى تجاهل و تغافل خليع العذار و گسسته مهار دويده ، براى إثبات فضيلت حضرت حميراء راكبة الجمل ، حديثى را كه نزد اهل سنّت شتر بى مهارست برگزيده ، و از غايت وقاحت و بى شرمى و نهايت صفاقت و بى آزرمى آن را بمقابلهء اهل حقّ بجواب حديث ثقلين وارد ساخته بلكه بادّعاى باطل ، صحّت اين كذب سقيم و انتاج اين شكل عقيم ، أعلام جسارت سراسر خسارت افراخته ، و لقد حقّ أن يقال لهذا المفتون بالهوى المختبل : ما هكذا تورد يا سعد الابل ! آوردن صاحب « تحفه » حديث « و اهتدوا بهدى عمار » را بمقابله حديث ثقلين [ جواب مؤلف به قوله : [ و اهتدوا بهدى عمار ] در نوزده وجه ] قوله : [ و اهتدوا بهدى عمار ] . وجه 1 - درينكه تمسك صاحب « تحفه » باينحديث خلاف التزام اوست أقول أولا : ذكر اين حديث بمقابلهء اهل حقّ خلاف مواعيد مكرره و التزامات مقرّرهء مخاطبست ، زيرا كه آن مخدوم الفحول درين كتاب نا مقبول خود جابجا ادّعا نموده كه او در مقام إلزام اهل حقّ كرام ملتزم نقل از كتب معتبرهء ايشان هست و خواهد ماند ، پس بعد اين همه آوردن اين حديث ، بلا حواله بكتب معتبرهء اهل حقّ بلا ريب اخلاف ميعاد و إظهار كمال بعد خود از ناحيهء رشد و سداد مىباشد ! وجه 2 - درينكه اينحديث در كتب اهل سنت هم بطريق صحيح نيامده ثانيا : اين حديث در كتب اهل سنّت هم بطريق صحيح موجود نيست ، پس احتجاج به آن در اين صورت بمقابله اهل حقّ و آن هم در مقام معارضهء حديث ثقلين عين أفن و حين است ! وجه 3 - درينكه اينحديث را بر فرض آنكه صحح هم بدانيم هرگز بدرجه صحت حديث ثقلين نميرسد ثالثا : اين حديث را اگر بالفرض و التّقدير صحيح تسليم بكنيم هرگز سندا