السيد حامد النقوي

561

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

و حال اين ست كه من مىگذارم در شما متروكهء يادگار تا از ديدن آن مرا ياد آريد . و اين همه در جلوه تاسعه از هدايت حادى عشره ( حادية عشر . ظ ) بيان منشور گفتم . تارك ، از آن گفت زيرا چه رسم پدرانست كه چون موت بنزديك رسد متروكه بفرزندان سپارند . امّتي أبنائي فأنا أبوهم . هر آينه بامّت سپرد . فيكم . بدانكه إنّى تارك لكم و لأجلكم ، نگفت تا امّت مقام و محلّ قرآن و سادات را باشد و در بليّات و ناكامى ايشان أمّت سپر باشد ، چنانچه كيسه مال را سپر بلاست ، در « جامع نصرت » مىگويد : چون مصطفى صلى اللَّه عليه و سلّم از مكّه در حجّة الوداع بمدينه درآمد فاطمه را در كنار گرفت و گفت : فرزندم ! أجل من بقريب رسيده . فاطمه بيهوش گشت ساعتى به هوش باز آمد ، أي باباى مهربان من ! نيكو مىدانى كه دختر بىمادر شكسته دل باشد و تو از مادر مشفق بوده و فرزندان مرا از تو كسى مشفق و مربّى نبوده ، حال من و حال فرزند من چه باشد ؟ گفت : اى فاطمه در حق فرزندان كسى كه « إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى » ، و « إنّى سائلكم غدا » ، و محبوب و محفوظ و عزيز و نفيس باشد « إنّي تارك فيكم الثّقلين » و با قرآن يك جا مذكور « و لن يتفرّقا حتّى يردا عليّ الحوض » ست ، تا در اين چنين فرزندان غم فرزند چرا خورد ؟ گفت : أي پدر ! فرزندان مرا بخليفهء خود بسپار ! پس مصطفى صلى اللَّه عليه و سلّم چشم پر آب كرد و فرمود : اللّه خليفتي من بعدي . قرآن را وتر او امّت را به دو سپرده سپرده‌ام . باز گفت : أي بابا ! مرا برادر نگذاشتى كه فرزندان مرا جاى و مقام برايشان بودى و مرا معين و پشتوان شدى ! يعنى شرط پدر آنست كه گويد دختر و فرزندان او محبوب من‌اند ، إنّ أبرّ البرّ أن يصل الرّجل إلى أهل ودّ أبيه . دختر و فرزندان او را به پسر خود مىسپارند و مىگويند در حق دختر من و فرزندان او أضعاف شفقت فرماي . صلة الرحم تزيد في العمر و المال . پس مصطفى فرمود : أي فاطمه ! دختران ديگر را برادران معدود و فرزندان ايشان را نيايگان مخصوص باشند . پس مصطفى صلى اللَّه عليه و سلّم رو بسوى ياران كرد و گفت : امّتى أبنائي ، أنا أبوهم . برادران و پشتوان تو ايشانند و فرزندان ترا جاى و محلّ بناء ايشان‌اند و فرزندان ترا مكان و مقام تا قيامت در ايشانست .