السيد حامد النقوي
111
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
و اگر مجادلين مكابرين و ناظرين غير ماهرين از اتباع و اشياع مخاطب فطين كه افادات و اختراعات و عثرات و ابتداعات آن علامه رفيع الدرجات را اگر چه در غايت سقوط و ركاكت و نهايت بطلان و سخافت و اقصاى مخالفت سنت و كتاب و كمال بعد از حق و صواب باشد بجانهاى نازنين خود مىخرند و به آب زر آن را مىنويسند و هرگز تنبيه و ايقاظ موقظ از خواب غفلت بيدار و از سكر تقليد غير سديد هوشيار نمىشوند همه وجوه شافيه و دلائل كافيه مفحم و مسكت و مرغم و مبكت نشود ناچار در وجوه آتيه دلالت تشبيه بر مساوات و بطلان زعم حمل آن بر مثل تشبيه خاك بمشك و تشبيه سنگريزه بياقوت و مرواريد از افادات خود مخاطب وحيد پيش نمايم و حظّ اوفى در اسكات و الزام و تخجيل افحام خدام عالى مقام او ربايم وجه پانزدهم پانزدهم آنكه خود شاه صاحب بجواب حديث منزلت گفتهاند و نيز چون حضرت امير را تشبيه دادند به حضرت هارون و معلومست كه حضرت هارون در حيات حضرت موسى بعد از غيبت ايشان خليفه بود و بعد از وفات حضرت موسى يوشع بن نون و كالب يوفنا خليفه شدند لازم آمد كه حضرت امير نيز خليفه آن حضرت باشد در حيات ايشان بعد از غيبت نه بعد از وفات ديگران باشند تا تشبيه كامل شود و تشبيهى كه در كلام رسول صلّى اللَّه عليه و سلم واقع شود آن را بر تشبيه ناقص حمل كردن كمال بىديانتيست و العياذ باللّه انتهى ازين عبارت ظاهرست كه شاهصاحب حديث منزلت را بتقليد رازى بر عموم زائد از عموم مراد اهل حقّ حمل مىكنند يعنى منزلت را شامل منازل منفيه هم مىگردانند و به اين سبب هوس اثبات دلالت آن بر نفى خلافت جناب امير المؤمنين عليه السلام بعد وفات