السيد حامد النقوي

57

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

شريب فسيق كه مثل حضرت خليفه ثانى از اجراى حد مرة بعد مره بر او عاجز آمده بعبور درياى شور و نگاهبانى مجتسبين زور و شور او را سزا كرده باشد و او از آنجا گريخته در قادسيه رسيده باشد و آنجا به حكم خليفه بسبب همين جرم محبوس و مقيد شده باشند و باز در آنجا هم از شرب خمر باز نيامده در حالت سكر گرفتار گرديده به حكم سعد روى محبس ديده باشد يك بيك بسبب اسقاط حد و رفع حرج و تخليه سبيل تائب گردد و بناى كار درين واقعه بر محض استبعاد نيست بلكه اگر نيك بنگرى حضرات اهل سنت خود از افتراءات متهافته خود دليل واضح بر بطلان توبه او بمعرض شهود رسانيده‌اند بيانش آنكه اين حضرات از زبان ابو محجن كلامى كه در مقام توبه نقل مىكنند بحسب روايات خود اين حضرات چنان متناقض و متناكر و متهافت و متنافرست كه اصلا قابل اعتماد نيست انفا شنيدى كه در روايت محمد بن سعد كه ابو عمر در استيعاب آن را بسند خود آورده و ابن حجر آن را از ابو احمد حاكم نقل كرده واقع شده كه ابو محجن گفت كه من مىخوردم شراب را وقتى كه حد بر من جارى كرده مىشد و من از آن طاهر مىشدم و ليكن الحال كه تو از من حد را ساقط كردى پس قسم به خدا كه نخواهم خورد آن را گاهى و در روايت ابن سيرين كه آن را ابن عبد البر در استيعاب و ابن حجر در اصابه از عبد الرزاق نقل كرده‌اند چنين آمده كه ابو محجن گفت كه قسم به خدا نخواهم خورد آن را گاهى زيرا كه من در سابق مىخوردم آن را بسبب انكار ازين مطلب كه بگذارم آن را بسبب حد زدن شما يعنى وجه خوردن من شراب را حد جارى كردن شما بود و من بسبب تكبر خود نخواستم كه بسبب اين سزا آن را ترك كنم و ليكن هر گاه كه شما از من حد را ساقط كرديد حالا آن را نخواهم خورد و تهافتى كه درين هر دو كلام موجودست اظهر من الشمس و ابين من الامسست پس حالا عاقل را رقص الجملى اين حضرات بايد ديد كه چگونه در باب اظهار توبه ابو محجن كلمات متهافته متناقضه نقل مىكنند و شتر گريه مىآرند و اصلا تخيل نمىنمايند كه از كلام سابق ابو محجن ظاهر مىشود كه او جريان حد را بر خود خيلى محبوب مىداشت و آن را براى خود موجب تطهير مىدانست و بسبب حصول طهارت مرة بعد مرة اقدام بر شرب خمر و تلويث خود كرة بعد كرة مىكرد و چون اين مطهّر بسبب حسن عنايت حضرت سعد بن أبى وقاص مفقود گرديد ابو محجن از طهارت خود نااميد شده بقاى تلوث خود را بخمر بهر خود نپسنديد و بناچارى دست از شرب خمر بركشيد و از كلام ديگرش آشكارست كه او جريان حد را بر خود نهايت ناگوار بلكه موجب ننگ و عار مىدانست و از راه الفت متحيرانه و حميّت متكبرانه على رغم انوف المحجرين للحد و الآمرين للجلد پى در پى شرب خمر مىكرد و عزم بالجزم