السيد حامد النقوي
58
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
نموده بود كه تا وقتى كه سلسلهء جريان حد بر من باقيست هرگز سلسله شرب سلسال از دست رها نخواهم گردانيد و مراغمت و مشاقت و معازت و مخالفت محتسبين و قضاة و حكّام دولاة را باقصى الغاية خواهم رسانيد ليكن هر گاه سعد بن أبى وقاص بوعده مبرمه خود ازو اسقاط حد على الاطلاق نمود و او را براى ارتكاب اين جرم الى غير النهايه از او كرد مقتضى شرب خمر كه جريان حد بود منتفى گرديد و ابو محجن راه ترك آن برگزيد و درين دو مضمون خرافت مشحون و ما بين اين دو مزعوم رقاعت مضموم تباغض و تنافر و تخالف و تناكرى كه هست بله و صبيان هم از آن آگاه مىباشند و ظاهرا اين همه كارسازى اين حضرات است كه محض حسبة للّه براى تبريه ساحت ابو محجن از بقاى او بر جريرهء ادمان خمر اين همه كلمات سافله ساقطه و جملات نازله هابطه بر زبان آوردهاند و طريق تخديع عوام كالانعام سپرده و الا خود او غالبا هيچ يك ازين دو كلام بر زبان نرانده باشد و اگر بالفرض تسليم نمائيم كه اين هر دو كلام ازو صادر هم شده پس چون با هم متناقضست هرگز دليل توبه صحيحه او نمىتواند شد واحدى از ارباب انصاف نمىتوان گفت كه در مقام توبه مثل اين دو كلام كه خيلى نامربوط و نهايت ظاهر السقوط ست كافيست بلكه عند الامعان هر واحد ازين كلام واضح الهوان صريح البطلان دليل تام انخلاع ابو محجن از ربقه اسلام و ايمان و برهان قاطع استهزا و استسخار او به احكام و اوامر خير اديان مىباشد زيرا كه مقتضاى كلام اولش اين ست كه او بزعم تطهير حد اقدام بر شرب خمر مىكرد و اين صريح تلاعب بشرع و دينست چه حد اگر در شريعت مطهرست براى تائبين و منيبين و مقصرين و مزدجرين سبب تطهير مىشود نه آنكه بهر چنين متجرئين متجاهرين و متجاسرين خاسرين كه بعد اجراى حد هم از گناه خود باز نيايند بلكه جريان حد را وسيلهء طهارت خود دانسته بخوشدلى باز بر سر همان گناه آيند پس ادمان شرب خمر و اقدام ابو محجن بر آن مرة بعد مرة و كرة بعد كرة بزعم اين معنى كه حد مطهر ست اگر تلاعب بدين و شرع نيست ديگر چيست و خروج متلاعب بشرع و دين از زمرهء مسلمين و مؤمنين اوضح از آنست كه احتياج تنبيه داشته باشد اما كلام دوم پس دليل صريح عناد ابو محجن با احكام شرع متين و اوامر دين مبين و ايثار و تيرهء متكبرين و اختيار تسميه متجبرينست و پر ظاهرست كه خداوند عالم حدود را براى همين مصلحت مفروض فرموده كه مذنبين و مجرمين بسبب جريان آن بكيفر كردار خود در دار دنيا رسيده از معاودت بسوى ذنب و اجرام خويش بازآيند و ديگر جرأت و جسارت بر آن ننمايند و ازينجاست كه در اكثر اوقات مجرمين و مذنبين مسلمين بعد جريان حدود از ارتكاب جرم و گناه باز مىآيند