السيد حامد النقوي
521
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
بجانب او بيشتر از همه بود و چون قابليت تلميذ و كوشش او با توجه شيخ و صحبت دائمهء او با كمال منزلت شيخ و تمام تاثير توجه او جمع شود مىبايد كه ارشاد و رشد بكمال خود برسد چهارم آنكه آن حضرت صلعم فرمودهاند انا مدينة العلم و على بابها و ظاهرست كه در علم ظاهر حضرت مرتضى با سائر صحابه هم عنان بود پس معلوم شد كه همان علم باطن است كه به او حواله كرده شد پنجم آنكه اولاد حضرت مرتضى در هر زمان مصدر فيض باطن بودهاند و هر يكى از والد خود اين راه را اخذ نموده است و الولد سرّ لابيه انتهى و شاه ولى اللَّه بعد ايراد اين سؤال مشتغل بجواب آن شده و چون اين سؤال مشتمل بر احتجاج بحديث مدينة العلم هم بود لهذا در مقام جواب از ان گفته قوله انا مدينة العلم و على بابها گوييم اين حديث را نظائرست خذوا ربع العلم عن هذه الحميراء اقتدوا بالذين من بعدى أبى بكر و عمر رضيت لكم ما رضى ابن أمّ عبد و كمال مرتضى در علوم دينيه و تقدم او بر بسيارى از صحابه در ان باب اشهر ست از آنكه كسى انكار او بكند پس حمل او بر معنى كه صاحب شبهه قصد كرده است متعين نيست انتهى و بر ارباب تحديق و امعان واضح و عيانست كه شاه ولى اللَّه در وارد كردن اين حديث شريف در سؤال نيز تدليس و تلبيس را كار بند گرديده و در مقام جواب هم از ان بتدسيس و تعميس گرويده اما صنيع شنيع شاه ولى اللَّه در سؤال متعلق به اين حديث شريف پس در كمال ظهورست زيرا كه اوّلا در ان از جانب سائل ذكر نموده كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام در علم ظاهر با صحابه هم عنان بوده و اين معنى باطل محضست چه اعلميت آن جناب در علم ظاهر على الاطلاق از روى آيات و احاديث و بحسب اعترافات اكابر صحابه و تابعين واضح و ظاهر و لائح و باهر مىباشد و احوال رجوع اصحاب بآنجناب و استغناى آن جناب از قاطبهء اصحاب اظهر من الشمس و ابين من الامسست پس چنين بزرگوار را كه سابق هر ميدان و المستبدّ بالسبقة فى كل رهانست در علم ظاهر با سائر صحابه هم عنان وانمودن آفتاب را به گل اندودن مىماند و ثانيا درين سؤال از جانب مورد سؤال حديث مدينة العلم را بر علم باطن فرود آورده حال آنكه قصر اين حديث شريف بر علم باطن از صوب صواب بسيار نازح و بعيد و بغايت باطل و ناسديست و كلمات علماى اعلام و محققين فخام سنيه كه متعلق بشرح اين حديث مىباشد سراسر مبطل و موهن اين معناست و از ملاحظهء آن بر هر عاقل بصير واضح و مستنير مىشود كه مفاد حديث مدينة العلم اعلميت مطلقه جناب امير المؤمنين عليه السّلامست هم در علم باطن و هم در علم ظاهر كما هو المسلّم عند الناقد الماهر اما آنچه شاه ولى اللَّه از تخديع و تلميع در مقام جواب ارتكاب نموده پس محتاج ببيان نيست چه اولا ادعاى اين معنى كه حديث مدينة العلم را نظائرست سراسر فاسد و بائرست سابقا به حمد اللَّه تعالى از تصريحات اعاظم محققين اهل سنت دانستى كه اين حديث شريف در خصائص جناب