السيد حامد النقوي
508
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
الطباع الظريفه از بسكه در اذهان حضرات اهل سنت بسبب حديث مفتعل روياى لبن جاگزين گرديده كه شير عبارت از علمست لهذا جا و بى جا به همين خيال افادات عجيبه و تحقيقات غريبه حواله قلم مىفرمايند و گوى سبقت در مضمار خلاعت از يكديگر مىربايند مگر نمىدانى كه قمر الدين اورنگآبادى از فرط رقاعت نوبت به جائى رسانيده كه شير مادهء سگ را نيز صورت مثالى علم گردانيده و چون اين تحقيق انيق او در ضمن كلامى بسيط واقع شده كه در ان زمزمهء ذمّ علما و فقراى اهل نحله خود بآهنگ بلند سروده و بذكر مراقبهء لطيفه عبيد اللَّه احرار كه در ان ملا على قوشجى را به صورت مادهء سگ شيردار با نه بچهء خود نمودار ديده در تنشيط خواطر اولى الالباب افزوده لهذا نقل كلام او به قدر مقصود در اين جا مناسب مىنمايد اورنگآبادى مذكور در كتاب خود كه مسمى بنور الكريمتينست گفته اكثرى از علما و فقرا كه براى طلب دنيا در لباس دين به مثل سگ اصحاب كهف در پس امراء مىدوند او در پى آدميان دويده آدمى شد اينها در پى سگان گرديده سگ مىشوند زبان حرص از دهان دراز كرده چشم طمع و آز باز نموده تار نگاه بلقمهء چرب مىدوزند مكرها مىانگيزند و حيلهها مىآموزند در مجلس امرا بسالوسى و چاپلوسى بجلسهء اقعا نشسته دمها مىجنبانند و با غربا به نيش پيش آمده زنبيل دلها مىدرند و زاد عقبى مىبرند و از راه خدا برميگردانند طرفه آنكه از غايت ديوانگى كه از عوارض كلبيست خود را اهل اللَّه و امراء اهل دنيا مىپندارند و اين پندار دنياى ديگر است كلبيّت بر كلبيّت مىافزايد و در صنف رابع كه كلب الكلب است داخل مىنمايد فقراء بمكر و تزوير بدرجهء برزخيت بين الكلبيّة و الثعلبيّة رسيدهاند و علماء به بىعملى بلكه به بد عملى جامع مرتبتين كلبيّت و حماريت گرديدهاند او سبحانه و تعالى در مادهء علماء بنى اسرائيل فمثله كمثل الكلب و كمثل الحمار فرموده بكلبيت و حماريت ستوده است و در حديث شريف دارد كه امت من بر وفاق و طباق بنى اسرائيل طابق النعل بالنعل خواهد بود تا آنكه اگر يكى از آنها بمادر خود درآمده باشد ازينها هم كسى خواهد بود كه بمادر خود درآيد پس از جمع و ترتيب قرآن و حديث نتيجه مىبرآيد كه بعضى از علماء اين امت هم سگان و هم خرانند دينفروشان و دنيا خرانند منقولست كه حضرت خواجه عبيد اللَّه احرار قدس سره روزى بعد صبح با ياران مراقب بود يك دفعه به عبوست سر از جيب برآورد ياران وجه آن پرسيدند فرمود ديدم مادهء سگى كه پستانهاش از شير ممتلى است نه بچه همراه اينجا آمد بديدن آن تنفّرى و كراهتى عارض حال گرديد فصلى نگذشته بود كه ملا على قوشجى نه كس از تلامذه همراه گرفته به خدمت خواجه رسيد در وجه مبارك حضرت خواجه زيادهتر كراهتى پيدا گرديد فرمود چيزى مىخوريد و اين سخن حضرت خواجه خالى از ايماى نبود به آنكه دهن سگ بلقمه دوخته به در خانه تشريف برده آنچه حاضر بود فرستاد و خود بيرون نه برآمد ملّا از جهت آنكه طلب دنيا در سر داشت