السيد حامد النقوي
486
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
طامات و خزعبلات حسب تصريحات و افادات خود علماى اهل سنت دلالة و مدلولا چنان پست مرتبه است كه بر فرض ثبوت هم قابل توجه ارباب نظر و اعتبار و لائق احتفال اصحاب تبصر و استبصار نمىتواند شد چه جاى آنكه معاذ اللَّه هم سنگ حديث مدينة العلم گردانيده آيد فانه ظاهر البطلان و الفساد و دون اثباته خرط القتاد و ضرب الاسداد تنبيه يعجب كل نبيه از افادهء شاه صاحب در نكتهء سابعه كه عبارتش آنفا منقول شده واضح مىشود كه أبى بن كعب از جملهء آن علما و قرا هست كه بدون ايشان انتشار دين خداوند عالم در آفاق متصور نمىباشد و نيز واضح مىشود كه او از ان جماعهء صحابه است كه حق تعالى بر زبان مبارك جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فضائل ايشان را جارى نموده تا حث باشد بر اخذ علم و قرآن ازيشان و نيز واضح مىگردد كه جملهء اقرأكم أبى كه بر زبان مبارك آن حضرت در حق ابىّ جارى شده بمنزلهء اجازت نامه براى او مىباشد و مقصود آن حضرت صلعم از ان اينست كه قومى كه رجال را باقوال نمىشناسند بارى اقوال را برجال بشناسند ليكن كمال عجبست كه همين أبى بن كعب را حضرت خليفهء ثانى چنان دستخوش تذليل و توهين نمودند كه ناگفته به مىباشد خود شاه ولى اللَّه در قرة العينين گفته و عن سليمان بن حنظلة قال اتينا أبى بن كعب لنتحدث إليه فلما قام قمنا و نحن نمشى خلفه فرهقنا عمر فتبعه فضربه عمر بالدرّة قال فاتقاه بذراعيه فقال يا امير المؤمنين ما تصنع قال او ما ترى فتنة للمتبوع مذلّة للتابع اخرجه الدارمى انتهى و نيز شاه ولى اللَّه در ازالة الخفا گفته الدارمى عن سليمان بن حنظلة قال اتينا أبى بن كعب لنتحدث إليه فلما قام قمنا و نحن نمشى خلفه فرهقنا عمر فتبعه فضربه عمر بالدرّة قال فاتقاه بذراعيه فقال يا امير المؤمنين ما تصنع قال او ما ترى فتنة للمتبوع مذلة للتابع ازين روايت ظاهرست كه أبى بن كعب مع اتباع خود راه مىرفت ناگاه حضرت عمر به او برخوردند أبى بن كعب از سوء اتفاق اتباع حضرت عمر نمود اين معنى بر خاطر خطير حضرت عمر چنان ناگوار آمد كه بىمحابا او را بدرّه زدند آن بيچاره چون مانعى و حاجزى نداشت و بغتة درين بلا مبتلا شده بود ناچار تازيانهء حضرت عمر را بر ذراعين خود گرفت و هر دو دست خود را سپر خويش ساخت و ازين ماجراى غريب تعجب و شگفت نموده بجملهء ما تصنع استفسار پر استنكار نمود حضرت عمر در جواب آن عذر بدتر از گناه آوردند و اتباع او را فتنه متبوع و مذلت تابع وانموده مسلك فرّ من المطر و وقف تحت الميزاب بأشنع وجوه سپردند و شاه ولى اللَّه در مقام ديگر از قرة العينين زيادهتر در پى حط مرتبت حديث مدينة العلم افتاده بتسويه آن با موضوعات بارده در حق اصحاب داد رقاعت داده چنانچه گفته و مثلا انا مدينة العلم