السيد حامد النقوي

39

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

و آزرم مىباخت تا آنكه چند بار اجراى حد را هم بر خود سهل و آسان انگاشت و از حسو عقار و شرب راح و ارتياح بدور اقداح هرگز دست برنداشت آخر نوبت بجاى رسيد كه حضرت خليفه ثانى با آن همه محامات شاربين خمر كه در سر داشتند و بسبب اتحاد مشرب و مذاق با اين جماعت فجار فساق طريق تائيد و وفاق مسلوك نموده اعلام جلاعت و خلاعت مىافراشتند نيز تاب نياوردند و از اجراى حدّ و تعذيب بر آن سيكرّر شريب مرة بعد مرة و كرة بعد كرة بتنگ آمده طريق نفى آن مستوجب زجر و نهر بسوى جزيرهء در بحر سپردند و بمزيد تيقظ براى نگاهبانى آن خليع الغدار مردى را نيز همراه او نمودند تا مانع و حاجز او از شرب خمر بوده باشد ليكن آن مغرم لهو و قصف خواست كه آن محتسب را بقتل رساند و خود را ازين احتساب شديد وارهاند چون تير تدبير آن شرير بر نشانه ننشست ناچار چون تير از جا جست و از جزيره فرار نموده بقادسيه رسيد و بسعد بن أبى وقاص ملحق گرديد چون محتسب ابو محجن نيز بخوف قتل خود از جزيره راه فرار پيش گرفته به خدمت خليفه ثانى ماجرا را رسانيده بود لهذا حضرت خلافت مآب سعد بن أبى وقاص را بحبس ابو محجن مامور ساختند طريف آنست كه او در قادسيه نيز از شرب خمر باز نيامد و طريفتر آنكه سعد بن أبى وقاص با وصف علم به اين معنى اجراى حد بر او ننمود بلكه بسبب قتال او با كفار كه غالبا در حالت خمار واقع شده باشد چنان مسرور شد كه به او وعده كرد كه ديگر ما ترا در شرب خمر هرگز حد نخواهيم زد و گويا اين تعطيل حد خداوند قهار را مجازات قتال او با كفار قرار داد و ابو محجن اگر چه عهد كرد كه ديگر خمر نخواهد خورد مگر وفاى او برين عهد هرگز ثابت نمىشود بلكه حب شراب چنان در عروق لحم و