السيد حامد النقوي

372

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

عثمان را بجاى ابو بكر نهاده داد تحريف در تحريف داده در اول قدم برداشتن بر روى خود افتاده و كيف لا يكبو فى هذا الباب و قد ضل عن طريق الباب و اقتدى برجل اخّر عن المحراب و اقتفى اثر نعثل كانت همّته بطنه كالغراب حتى كبت به بطنته فصار الى التبار و التباب و اللَّه العاصم عن سوء المال و شرب المآب و ثانيا آنچه براى اظهار مزيد تبحر خود در علم لغت تفوّه نموده كه محراب بهترين موضع بلد را مىگويند و همچنين موضعى را كه بادشاه جاى براى بودن خود اختيار كرده باشد كلاميست باطل و از حليه صحت عاطل و غالبا اين ناصب مخذول گاهى عبارت قاموس را كه متعلق بمعانى محرابست به نظر فاقد البصر خود ديده است و بمطلب آن كه در نهايت وضوح و ظهورست نرسيده و آنچه در خاطر تحريف مقاطرش مانده بود به آن گول خورده و بر فهم ناقص و حافظهء مؤفهء خود اعتماد نموده در اين مقام مسلك تخديع و تلميع به آن سپرده حالا عبارت قاموس بايد شنيد تا حقيقت حال واضح گردد فيروزآبادى در قاموس گفته و المحراب الغرفة و صدر البيت و اكرم مواضعه و مقام الامام من المسجد و الموضع يتفرد به الملك فيتباعد عن الناس و الاجمة و عنق الدابة و محاريب بنى اسرائيل مساجدهم التى كانوا يجلسون فيها ازين عبارت واضحست كه يكى از معانى محراب اكرم مواضع بيت مىباشد پس معناى كه بنص كلام فيروزآبادى مخصوص به بيتست آن را متعلق به بلد وانمودن و بىمحابا گفتن كه محراب بهترين موضع بلد را مىگويند چقدر غلط كارى مىباشد عجبست ازين ناصب مخذول و متعصب جهول كه بهرهء از فهم عبارات واضحهء لغويين ندارد چه جاى آنكه در علم لغت مهارتى داشته باشد و با اين همه جهل و نادانى از راه خود سرى علامهء تسترى طاب ثراه را جاهل بعلم لغت مىداند و اساءت ادب را در حق آن جناب بذروهء قصوى مىرساند آرى شيمهء جهال همينست كه در حق محققين اعاظم و منقدين افاخم هرزهها مىدرايند و نغمه‌ها مىسرايند و كمال بالاخوانى براى خود آغاز مىنهند و داد نهايت تغطرس و تكبر و تنطع و تجبر مىدهند بالجمله معناى اول محراب كه اين ناصب خانه خراب براى ثالث الاحزاب خود تراشيده بود منثلم و منخرم گرديد و بناى تلميع و تسويل او به آب رسيد حالا بايد ديد كه معناى ثانى اين فاسد المبانى چه حالت دارد پس مخفى نماند كه آنچه فيروزآبادى در عبارت سابقهء قاموس در معانى محراب گفته و الموضع يتفرد به الملك فيتباعد عن الناس مراد از آن موضعى بلند از بيتست كه در صدر آن مبنى مىشود و هنگام باريابى حضار بادشاه در ان منفرد