السيد حامد النقوي
347
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
بر اعلميت جناب امير المؤمنين عليه و آله آلاف السّلام من رب العالمين كما سبق تقريره منا چنان محيط و عام و كامل و تام است كه بعد ملاحظهء آن اعلميت مطلقهء جناب امير المؤمنين عليه السّلام از تمامى خلائق اجمعين حتى الملائكة المقربين و الانبياء و المرسلين سوى خاتم النبيين صلوات اللَّه و سلامه عليه و آله الى يوم الدين بلا ريب به حد قطعيت مىرسد و ما به حمد اللَّه تعالى اين مطلب را در ما سبق بافادات كثيرهء اهل سنت كه از جملهء آن عبارات منح مكيه خود ابن حجرست نيز ثابت و محقق كردهايم و بعد آن نزد هر ناظر بصير نزاع ابن حجر در ثبوت اعلميت جناب امير المؤمنين عليه السّلام از أبى بكر نهايت مستنكر و مستبشع و مستقبح و مستفظع مىگردد سبحان اللَّه بزرگوارى كه بسبب علم بىنهايت خود از جملهء ملائكهء مقربين و انبيا و مرسلين سلام اللَّه عليهم اجمعين اعلم و افضل مىباشد ابن حجر از كمال جهل و نادانى و قلت ادراك و عرفان هنوز در اعلميت او از أبى بكر كلام دارد بلكه بنهايت خلاعت مناقشهء ركيكه در ان آغاز مىنهد و بتأييد امر باطل و محال داد اقصاى تجرى خاسر و تجاسر بائر مىدهد حال آنكه بعد درك معناى حديث مدينة العلم اعلميت جناب امير المؤمنين عليه السّلام از ابو بكر نزد ارباب افهام و احلام محل نزاع و كلام نيست بلى اگر نظر بضلال أبى بكر در بوادى جهالت بعيدة الضلاله و به لحاظ فقدان ادراك او حتى للأبّ و الكلالة و تعرّى او از صفت علم راسا و انخلاع او از حليهء فهم نصا و قياسا در صحت جملهء على اعلم من أبى بكر نزاع كرده آيد البته قابل التفات و اعتناى ارباب تحقيق و احتفال و اكتراث اصحاب تدقيق مىتواند شد زيرا كه عند التحقيق اطلاق فلان اعلم من فلان وقتى بر سبيل حقيقت درست مىشود كه هر دو در اصل علم مشترك بوده باشند و يكى از ديگرى در علم مزيت داشته باشند نه آنكه يكى عالم كامل و ديگرى جاهل مطلق باشد چه درين صورت اطلاق مذكور خالى از تجوز نيست كما فصّل فى محلّه و حق آنست كه بعد آنچه سابقا ما در تقرير اعلميت مطلقهء جناب امير المؤمنين عليه السّلام از روى حديث مدينة العلم بيان نموديم نزد ارباب علم و فضل انكار اعلميت جناب امير المؤمنين عليه السّلام مثل آنست كه كسى از راه كفر و جحود اعلميت جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم انكار نمايد يا آنكه يك مرتبه بالاتر رفته اعلميت خداوند عالم را هم منكر گردد و مثل اين مباهت مجاهر جز آنكه جوابش بمنتقم قاهر سپرده شود لائق خطاب نيست اما آنچه گفته لانا نقول سياتى ان ذلك الحديث مطعون فيه پس از بدائع مباهتات و فظائع مناقشاتست زيرا كه به حمد اللَّه تعالى كمال صحت و ثبوت بلكه تواتر و قطعيت اين حديث شريف در ما سبق حسب افادات اكابر اعلام و محققين فخام سنيه به نهجى ثابت شده كه هرگز مجال دمزدن در آن باقى نيست پس اين تفوه فاسد و تقول كاسد ابن حجر جز آنكه كاشف از فقدان حيا و شرم و انعدام تحرج و آزرم او گردد نتيجهء به حال خسارت مآل او نمىبخشد و از عجائب آيات علو حق آنست كه آنچه ابن حجر درين مقام در حق حديث مدينة العلم متفوه شده فساد