السيد حامد النقوي

272

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

نمايند و به اين ترك سراسر فرك در توهين و تهجين اين خوار مهين بيفزايند چهارم آنكه ازين تاويل ضئيل تخطيه و توهيم آن زمرهء اهل سنت نيز لازم مىآيد كه سعى باطل و فكر لا حاصل در اضافه ذكر شيوخ ثلاثه و غيرهم در اين حديث نموده مرتبه خود را در معارضه حق صريح با باطل فضيح هم سنگ مسيلمه و سجاح فرموده‌اند چه هر گاه بفرض غير واقع در اين حديث ذكرى از جناب امير المؤمنين عليه السّلام نيست و لفظ على بمعنى بلندست پس چرا اين حضرات در صدد اقحام اسماء شيوخ مبجلين خود برآمده بيهوده دماغ خود سوخته‌اند و ذخيره و بال و نكال بهر خويش اندوخته‌اند و كمال عجبست از اعور افجر كه خود در وجه ثانى كلام نافرجام خود بزيادت باطله كه مشتمل بر اسامى ابو بكر و عمر و عثمانست و ماخوذ مىباشد از بعض تحريفات همين زرافه اغمار دست تمسك زده و بتقرير سخيف فضاى فارغ بودن باب و طرف محيط بودن حيطان و اركان بزعم باطل خود خواسته كه مرتبه ثلاثه را بالاتر از مرتبه جناب امير المؤمنين عليه السّلام گرداند و پر ظاهرست كه اين معنى بدون آنكه لفظ على نام نامى جناب امير المؤمنين عليه السّلام باشد متصور نمىتواند شد و ذلك واضح جدّا و باز با وصف قرب عهد به اين استدلال سراسر اضلال كه در كلام او پيش از سطرى نيست در اين وجه ناموجه از بودن لفظ على در اين حديث نام نامى جناب امير المؤمنين عليه السّلام انكار و ابا مىنمايد و نمىداند كه هر گاه حسب مزعوم شوم و لفظ على در حديث انا مدينة العلم بمعنى مرتفع مىباشد و نام نامى جناب امير المؤمنين عليه السّلام نيست پس براى چه در وجه ثانى اين زيادت باطله را مهرب و محيص خود قرار داده نقل آن را بر فتراك بعض اهل سنت برمىبندد و كمال فضيحت و شنارشان را با مزيد خزى و خسار خود مىپسند و پنجم آنكه اگر اين تاويل عليل گنجايشى مىداشت و كسى از اهل فهم و لو كان معاندا او را محتمل مىانگاشت غالبا نوبت قدح در مثل اين حديث متين نمىرسد چه بودن جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم مدينهء علم و مرتفع بودن باب آن اصلا ضررى به حال ثلاثه و احزابهم نمىرساند و آنچه بر اصحاب عزت و شقاق دشوار و شاقست اين ست كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام باب مدينة العلم باشند و شيوخ ثلاثه حسب حكم من أراد العلم فليات الباب مامور باتباع انحضرت شوند و به همين سبب شرذمه از معاندين را و عناد با ابو الائمة الامجاد عليه آلاف السّلام الى يوم المعاد مىپيمايند و در مثل اين فضيلت ساطعه المنار عزيرة المشار مرتكب طعن و غمز شده احتقاب انواع نكال و عقاب مىنمايند بلكه بعضى ازيشان چنان در گرداب عصبيت سر فرو برده‌اند كه بسبب روايت كردن اين حديث شريف مسلك قدح و جرح بعض اكابر روات آن سپرده‌اند گو ازين صنيع شنيع نفعى بحالشان عائد نگرديده و حق واضح الصدق مثل صبح مسفر به حد سطوع و لموع رسيده و ازينجا متحقق مىشود كه اين تاويل ضئيل به حدى بعيد از سدادست