السيد حامد النقوي

269

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

پس به حمد اللَّه ثابت شد كه حيطان و اركان در مدينه علم بر فرض ثبوت مانع و حائل هستند و از علم مانع و حائل مىشوند و آنچه موصل بسوى مدينه مىشود بابست لا غير و از همين جاست كه سيد شهاب الدين از راه انصاف در بيان معنى حديث مدينة العلم بعد افادهء سابقه افاده فرموده كه هر كه طلب علم نمايد و از امير المؤمنين عليه السّلام و بيان آن جناب طلب آن نكند او ادراك مقصود نخواهد كرد يعنى بعلم نخواهد رسيد زيرا كه آن جناب صاحب عقل و بيان بود و بسا اوقات شخصى عالم مىشود و قادر بر بيان و ايضاح نمىگردد و امير المؤمنين عليه السّلام از ميان صحابه به اين امر مشهور بود پس باب علم و روايت آن و استنباط آن از جناب امير المؤمنين عليه السّلامست و آن جناب باجماع صحابه مرجوع إليه بود در علم خود و موثوق بود بفتوى و حكم خود و كل صحابه وقت مشكل مراجعت به آن جناب مىكردند و بر آن جناب سبقت نمىگرفتند و به همين سبب عمر گفت لو لا على لهلك عمر هفتم آنكه ازين زيادت شنيعه و فريهء فظيعه امرى ديگر كه ادهى و امرّست براى اعور و شيوخ ثلاثه اعور حاصل مىشود بيانش اينكه پر ظاهرست كه هر كه قصد اتيان مدينه علم از جانب حيطان و اركان آن نمايد اوّلا حيلولت حيطان و اركان مانع او از وصول و دخول خواهد شد و اگر بالفرض او از جانب حيطان و اركان صعود نموده داخل مدينهء علم شود بلا شبهه او سارق متسوّر متصوّر خواهد گرديد و بكمال تنكيل و عقاب و نهايت تفضيح و عتاب خواهد رسيد و ذائقه عذاب شديد و نكال عتيد در دنيا و آخرت خواهد چشيد و بسبب ارتكاب اين جرم عظيم و خطب جسيم آنچه سزاى اوست خواهد كشيد و همهء اين متاعب و عقوبات و قاطبهء اين مشاق و صعوبات او را بوجه حيطان و اركان نصيب خواهد شد پس اگر اعور افجر مىخواهد كه شيوخ ثلاثه او جالب اين فضائح و باعث اين قبايح بهر او شوند البته به اين زيادت بائره و عضيههء خاسره بايد دل نهاد شود و بحصول اين فضل فضول كه سخريه ارباب حلوم و عقولست بسوى مقرّ خود شاد شاد رود و الا از احتجاج و استدلال به اين زيادت خرافت اشتمال بازآيد و راه اعتراف و اذعان بفساد و بطلان آن پيمايد هشتم آنكه آنچه اعور افجر بر بناى اين زيادت باطله گفته و الباب فضاء فارغ و الحيطان و الاركان طرف محيط فرجحانهن على الباب ظاهر پس دليل كمال سفاهت اوست و ازين كلام خرافت نظام بر هر خاص و عام واضح و ظاهر مىشود كه او بوجه فقدان بصارت ظاهرى و باطنى از ادراك اشياى محسوسه و فهم امور معقوله يكسر عاريست زيرا كه بر ارباب ابصار و اصحاب الباب در حيّز خفا و احتجاب نيست كه اوّلا فضاء فارغ بودن باب ممنوعست بلكه آن نيز طرف محيط ست چه باب مدينه فى الاصل مشتمل بر اعضاء و عتبه و ناصيه و مصاريع مىباشد و هر كه بعد ملاحظه اين اجزا آن را فضاى فارغ بگويد او خود از فهم و عقل بلكه حسّ و نظر كليّة فارغ خواهد بود بلى باب مدينه در تركيب خود