السيد حامد النقوي

239

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

بعث جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم جناب امير المؤمنين عليه السّلام را بسوى يمن و واقعه ارسال آن حضرت معاذ را بسوى يمن مىباشد و پر ظاهرست كه واقعه بعث آن حضرت جناب امير المؤمنين عليه السّلام را بسوى يمن امر متفق عليه بين الفريقينست و واقعهء ارسال آن حضرت معاذ را بسوى يمن امريست كه صرف در روايات اهل سنت وارد شده پس چگونه محل اعتماد و استناد درين مقام و ثبت مقصود و مرام ابن تيميه ناكام تواند شد و بالفرض اگر بنابر روايات سنيه فرستادن آن حضرت معاذ را بسوى يمن تسليم هم شود فائده به حال ابن تيميه نمىبخشد زيرا كه بعث آن حضرت جناب امير المؤمنين عليه السّلام را بلا ريب براى ارشاد عباد و اصلاح بلاد و تفقيه در دين و تعليم سنن و حكم بكتاب اللَّه بود چنانچه انشاء اللَّه در ما بعد مفصّلا خواهى دانست بخلاف ارسال معاذ زيرا كه آن حضرت محض بغرض جبر حال بمال دنيوى او را بسوى يمن فرستاده بودند كما دريت مما ذكرناه سابقا فى جواب كلام العاصمى و آنچه بعضى از اهل سنت ذكر مىكنند كه آن حضرت معاذ را براى تعليم اهل يمن و فصل قضا در ايشان فرستاده بودند محض باطل و محال و صرف تخرص و افتعالست و در هيچ روايت صحيحه وارد نشده و عمدهء روايات درين باب روايت ترمذيست و حالتش در وهن به حدى رسيده كه خود ترمذى بعد روايت كردن آن قدح و جرح در آن آغاز نهاده و او كمال توهين و تهجين آن داده و موضوعيت اين روايت حسب افادات اكابر اعلام و اجلهء فخام سنيه به حمد اللَّه در استقصاء الافحام در مبحث قياس بتفصيل تمام مبين و مبرهن گرديده من شاء فليرجع إليه و در كمال ظهورست كه هر گاه فرستادن معاذ بسوى يمن براى تعليم دين و فصل قضا بين المسلمين ثابت نباشد چگونه مىتوان گفت كه معاذ بن جبل اهل يمن را تعليم نموده چه جاى آنكه تفوه كرده شود كه العياذ بالله تعليم او اهل يمن را اكثر بود از تعليم جناب امير المؤمنين عليه السّلام و اگر بالفرض تسليم كرده شود كه او درين حال خسارت اشتمال تعليم اهل يمن كرده پس بلا ريب اين تعليم او تعليم فاسد و غير صحيح و تعلم اهل يمن ازو تعلم باطل و غير نجيح خواهد بود علاوه برين سابقا بجواب كلام عاصمى دريافتى كه بنابر روايات اكابر سنيه معاذ بن جبل چندان از حلال و حرام دين خير الانام جاهل و ذاهل بود كه غلمانى را كه اهل يمن به او داده بودند مال خويش گمان مىكرد و او را مال مسلمين نمىدانست و با وصفى كه حضرت عمر بن الخطاب او را درين باب فهمايش بسيار كردند مگر او نه فهميد تا آنكه در خواب ديد آنچه ديد و آخر بعد معاينهء نار و مشاهدهء غضب قهار جبار ناچار شده دست از آن عبيد دركشيد و همچنين مالى را كه از