السيد حامد النقوي

219

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

ابن تيميه كه در خبر واحد گاه‌ست كه قرائن منتفى يا مخفى مىشود از اكثر ناس پس حاصل نخواهد شد ايشان را علم به قرآن و سنن متواتره ناشى از قلت فهم و ازدحام وهمست زيرا كه مذهب اهل حق آنست كه اگر از جانب رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله مخبرى براى تبليغ دين بامت نصب شود لازمست كه براى ظهور حقيت او دليلى از نص رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم موجود باشد و بعد ظهور حقيت آن مخبر مبلغ از نص رسول احتياجى بقرينه نيست و خبر او به سبب نص رسول بر حقيت او يقينا مفيد علم خواهد بود و هر چه او از دين ابلاغ فرمايد خواه قران و خواه سنت باليقين همه حق و صواب خواهد بود و اين معنى به حمد اللَّه تعالى در ما نحن فيه اظهر من الشمس و ابين من الامس مىباشد زيرا كه هر گاه جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم بارشاد هدايت بنياد خود انا مدينة العلم و على بابها فمن أراد العلم فليات الباب جناب امير المؤمنين عليه السّلام را مخبر مبلغ عن نفسه براى امت خود نصب فرمودند خبر آن جناب بسبب همين ارشاد با سداد مفيد يقين گرديد و بمفاد قد اسفر الصبح الذى عينين احتياجى بسوى احتفاف آن بقرائن نماند و ازينجا ظاهر شد كه قياس خبر جناب امير المؤمنين عليه السلام بر خبر غير آن جناب از آحاد مخبرين اصحاب از قبيل قياس ماء بر سراب و ارتكاب آن دليل نهايت مفارقت از حق و صواب مىباشد پنجم آنكه ازين كلام ابن تيميه ظاهر مىشود كه در صورت اخبار شخص واحد و انتفاء قرائن يا اختفاء آن براى اكثر مردم صرف علم به قرآن و سنن متواتره حاصل نخواهد شد حال آنكه اين تخصيص درست نيست زيرا كه اگر بنابر خيال ابن تيميه فرض كرده شود كه براى اكثر مردم قرائن صدق از خبر آن مخبر منتفى يا مختفيست و امر تبليغ منحصر در همان مخبر مىباشد پس براى اين مردم به هيچ چيز علم حاصل نخواهد شد خواه قرآن باشد يا سنن متواتره يا غير متواتره پس قصر نفى علم درين صورت بر قرآن و سنن متواتره بيوجه‌ست بلكه اگر نيك بنگرى بر تو واضح خواهد شد كه درين صورت نفى علم بسنن غير متواتره پيش از همه قابل ذكر بود بعد از ان بطور ترقى نفى علم بسنن متواتره و بعد از ان نفى علم به قرآن مىبايست كما لا يخفى على البصير باساليب الكلام و اين همه كه معروض شد بر فرض مزعوم ابن تيميه است و الا دانستى كه انتفا يا اختفاى قرائن و نتيجهء آن ربطى بمطلوب ما ندارد زيرا كه درين مقام كلام متعلق باخبار جناب امير المؤمنين عليه السلامست و حقيت آن جناب از خود حديث مدينة العلم ثابت و مبرهن مىباشد و بعد تحقق حقيت آن جناب خبر آن جناب مثل خبر جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم مفيد يقينست و احتياجى نيست بعلامات و قرائن فلم يبق به حمد اللَّه مساغ لبطلات اصحاب الضغائن اما آنچه ابن تيميه گفته و إذا قالوا ذلك الواحد معصوم يحصل العلم بخبره قيل لهم فلا بد من العلم بعصمته اوّلا پس كلام بر آن به چند وجه است اول آنكه هر گاه ابن تيميه از مذهب اهل حق درين باب آگاه بود و مىدانست كه