السيد حامد النقوي
69
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
صلّى اللَّه عليه و سلم ارتدّت العرب فقال بعضهم نصلّى و لا نزكّى فاتيته لا آلوه نصحا فقلت يا خليفة رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلم تالّف النّاس و ارفق بهم فقال لى أ جبّار فى الجاهلية خوّار فى الاسلام فيما ذا أتألفهم قبض رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلم و ارتفع الوحى فو اللَّه لو منعونى عقالا كانوا يعطونه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلم القائلتهم عليه قال فقاتلنا عليه فكان و اللَّه رشيد الامر فهذا يومه ثم كتب الى أبى موسى يلومه ازين عبارت ظاهرست كه ضبّه عنزى ترك نمودن ابو موسى اشعري ذكر ابو بكر را بعد حمد و صلاة و انشاء دعا براى خلافت مآب تفضيل خلافت مآب بر أبى بكر فهميد و اين معنى موجب غيظ و غضب او گرديد كه بفرط آن صولت و هيبت امارت اشعرى بىشعور را كان لم يكن شيئا انگاشته مجاهرة آهنگ انكار بر آن شيخ فاقد الاستبصار برداشت تا آنكه ابو موسى شكايت اين انكار و اجهار بلوم آن والاتبار به خدمت خلافت مآب نوشت و خلافت مآب در جواب باشعرى نوشتند كه اشخاص ضبّه كن و هر گاه ضبّه بعد اشخاص به خانه فظاظت كاشانه خلافت مآب رسيد حضرتشان مزيد غلظت را كاربند شدند و بيساخته كلمه لا مرحبا و لا اهلا بر زبان خلاعت ترجمان راندند و ضبّه بعد اظهار سخافت خلافت ماب درين كلام جالب ملام ؟ ؟ ؟ سبب استحلال اشخاص و اقلاق و ازعاج و ارهاق بلا استيجاب و استحقاق استفسار ساخت و حضرتشان را در مضيق تعنيف و تعيير و تخجيل و تشوير انداخت خلافت ماب در اعراض از جواب آن مصلحت خود ديدند و با استفسار كيفيت نزاع و شجار در ميان ضبّه و عامل با وقار خود گرديدند ضبّه همان حكايت سراسر شكايت ترك اشعرى ذكر أبى بكر را و انشاى دعا براى خلافت ماب و انكار خود بر او از كمال غيظ و غضب و هيچ و تاب بمعرض بيان آورد خلافت ماب از استماع اين قصه پر غصّه زار زار گريستن آغاز نهادند و باظهار اوفقيت و ارشديت ضبّه از اشعرى داد نصفت شعار مىدادند و بمزيد اظهار تدين و تورع اعتراف صريح بخطيئه خود فرمودند و طلب عفو و صفح و غفران از ضبّه نمودند بعد از ان به حالت گريه و بكا يك روز و يك شب أبى بكر را بهتر از خود و از آل خود ظاهر كردند و قصّه غار و قصّه قتال مرتدين را كه علاوه بر فضائل غريبه أبى بكر ماثر عجيبه خود خلافت ماب نيز از ان ظاهرست بمزيد حسن فهم شاهد مطلوب آوردند و من بعد كتابى مشتمل بر عزل و ملام بسوى اشعرى سخيف الكلام انفاذ ساختند و باظهار برائت كلى خود از فعل آن بىشعور پرداختند پس ازينجا بكمال ظهور ظاهر گرديد كه قطع نظر از عدم جواز اطلاق صيغه افعل التفضيل بر مفضول و بطلان حمل آن بر افضليت جزئيه غير معتبره فعل مشعر بر تفضيل مفضول هم جائز نيست و قابل اين معنى نيست كه توجيه و تاويل آن باراده تفضيل جزئى يا تفضيل من وجه كرده شود چه اگر اين معنى سمتى از جواز مىداشت چرا خلافت ماب بگريه و زارى تمام فعل ابو موسى اشعرى را بدوامى نمود و بذريعه مكتوب بلاغت اسلوب خود او را مورد ملام مىفرمود بلكه مىبايست كه بتاويل فعل اشعرى بر خيزد و بگويد كه سبب اين فعل آنست كه من از أبى بكر ببعض وجوه جزئيه افضل هستم مثلا از أبى بكر اقوى مىباشم و ظاهرست كه صفت اقوى بودن عمر را على مزعومهم خود أبى بكر تسليم نموده بود و اهل سنت چنان دلداده اين صفت هستند كه براى اثبات آن اكاذيب عديده مثل روايت منام سرور انام صلّى اللَّه عليه و آله الكرام مشتمل بر ابكشى شيخين بدئورسن ؟ ؟ ؟ و غير آن از روايات كه جمله حاكى اضغاث احلام و در وهن مثل تفاريق ايامست ؟ ؟ ؟ بر تافتهاند وجه نهم آنكه در كنز العمال