السيد حامد النقوي

27

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

عليه السلام طائر را از جنت آورده باشد و بار ديگر حضرت أمّ ايمن حاضر كرده باشد بالجمله اگر اختلاف در مجى طير موجب بطلان اصل حديث گردد مىبايد كه بسيارى از احاديث صحيحه اهل سنت كه نازش و فخار ايشان برانست بسبب محض اختلاف باطل شود اگر مخاطب و اولياى او ابطال احاديث خود منظور دارند بسم اللَّه اين حرف را بر زبان آرند و الا دم دركشند و اين هوس باطل را از سر بدر كنند سوم آنكه جناب والد ماجد طيّب اللَّه رمسه در جواب اين كلام افاده فرموده اقول لا منافاة بين مجىء أم ايمن بالطير وقت الاكل و بين مجىء جبرئيل عليه السّلام به لانه يمكن ان يكون النبىّ صلى اللَّه عليه و سلم سلّمه ايّاها بعد مجىء جبرئيل عليه السّلام به و هى جاءت به بعد ذلك و اما ما وقع فى رواية المستدرك للحاكم من ان أم ايمن لما سئلها رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم عن الطير قالت هذا الطائر اصبته فصنعته لك فليس بمناف لما ذكرنا لان كلامنا مسوق للجمع بين ما ورد فى طرق اهل الحق لا للجمع بين ما ورد من طرق اهل الخلاف و لم يقع فى رواية من روايات اهل الحق ان الطائر قد صنعته أم ايمن انتهى چهارم آنكه شعر صاحب بن عباد كه بعد شعر سيد حميرى نقل كرده ظاهر نمىگردد كه آن را با اين مناقضت و اختلاف چه مناسبت و بما نحن فيه كدام ربط حاصلست ازينجا و امثال آن مىتوان دريافت كه مخاطب را در مقابله اهل حقّ چگونه اختلال حواس و سراسيمگى بيقياس رو مىدهد كه بسبب آن اصلا ربط كلام خود را ملحوظ نمىدارد و جملاتى را كه هرگز با مطلوبش مماس نيست بيوجه مىآرد و بغايت عجيب اين ست كه با اين همه تقريرات اهل حقّ را پراكنده و بىنظم مىانگارد و بدعوى آوردن آن در كتاب خود بنظم و ترتيب و تنقيح و تهذيب مىخواهد منتى عظيم بر ايشان بگزارد و ذلك من عجائب الدهر و غرائب العصر استدلال مؤلف تحفه بكلام محمد بن طاهر مقدسى در قدح حديث طير و جواب او و هر گاه به حمد اللَّه تعالى ببطلان خرافات و جزافات مخاطب رفيع الدّرجات و ارسيدى و دانستى كه آنچه حضرت او از مزيد عرفان و ولا و ايمان و حيا در قدح و جرح اين حديث شريف از اكابر خويش نقل نموده جباه ايشان به خاك مذلت و رسوايى سوده هرگز نزد احدى از اولى الالباب و الاحلام و ذوى الابصار و الافهام قابليّت التفات ندارد و هم آنچه جنابش در حواشى عصبيت مناشى از اسباب ابطال ان ذكر كرده آبى بر روى مطلوبش نمىآرد پس بايد دانست كه علاوه بر افاده شاهصاحب آنچه از كلمات بعض حضرات سنّيّه رفيعة الدرجات اقدام محمد بن طاهر كه مسمايش خلاف اسم فاخر اوست بر قدح اين حديث شريف و جسارت سراپا خسارت او بر ردّ اين خبر منيف ظاهر مىشود نيز باطل و مردود و زائف و مطرودست چه آنفا دريافتى كه ابن حجر در منح مكيه در ذكر حديث طير گفته امّا قول بعضهم انّه موضوع و قول ابن طاهر طرقه كلها باطلة معلولة فهو الباطل و ابن طاهر معروف بالغلوّ الفاحش ازين عبارت ظاهرست كه قول ابن طاهر كه طرق اين حديث بتمامها باطل و معلولست قوليست باطل و معلول و كلاميست مخدوش و مدخول و هفوه ايست شنيع و مزدول و سقطه ايست فظيع و مخذول و ابن طاهر جائر عاثر معروفست بلغو فاحش طاهر پس به حمد اللَّه تعالى بعد اين افادهء ابن حجر در بطلان قول ابن طاهر و فساد مقوله آن معاند مكابر شبهه در خاطر احدى از صاحبان بصائر باقى