السيد حامد النقوي

116

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

فاطمه و جناب امير المؤمنين عليهما السّلام مطلع نشده يا آنكه ديده و دانسته به آن اعتنائى ننموده ور نه هر كسى كه ادنى بهره از عقل داشته باشد و روايات سابقه كه متضمن اعترافات حضرت عائشه است به نظر آرد بطلان اين عذر شنيع را بنهايت ظهور و وضوح خواهد ديد چه از روايت كفاية الطالب ظاهرست كه عائشه گفت ما خلق اللَّه خلقا احبّ الى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم من على بن أبى طالب پس اينجا كه كسى سؤال از احبّ ناس نكرده بود كدام مقام استحيا بود كه عائشه بايراد لفظ منكّر خلق در سياق نفى كه مفيد عموم و استغراقست خود و والد ماجد خود و ديگران را درين عموم داخل نمود و احبيت عامهء جناب امير المؤمنين عليه السّلام را بلا الجا ثابت فرمود و نيز از روايات مكالمات جميع و عروه و معاذه ظاهرست كه ايشان بتذكير محاربهء حمل نهايت تعنيف تعيير حضرت عائشه نمودند و حضرتش بجواب‌شان سكوت محض هم نفرمود بلكه بخطاب جميع و عروه عذر بدتر از گناه قضا و قدر پيش نمود و بخطاب معاذه حديثى از والد ماجد خود در فضل عظيم جناب امير المؤمنين عليه السّلام نقل فرمود و ظاهرست كه هر گاه نوبت بتعنيف و تعيير و آن هم بنحو مذكور و آن هم بمرّات و كرات رسد محل استحياء كذائى باقى نمىماند پس حضرت عائشه را در مقامات مذكوره چنانچه گذشت پر لازم بود كه احبيّت خويش و احبيّت والد ماجد خود بمعرض بيان آرد و به اين حيله از شكال اشكال و اعضال نجات يابد و علاوه برين اگر حضرت عائشه را پارهء از شرم نصيب شده بود كاش بخطاب عروه كه تابعى جليل بود ذكر مادرش بميان نمىآورد و توهين و تخجيل او را به اين ذكر بغايت قصوى نمىرسانيد و نيز اگر عائشه را از ذكر احبيّت خود و والد ما خود استحياء مانع بود پس چه چيز حمل كرد او را كه احبيّت جناب فاطمه و جناب امير المؤمنين عليهما السّلام را بيان كند چه ممكنش بود كه سكوت محض اختيار كند و به بيان احبيّت جناب فاطمه و جناب امير المؤمنين عليهما السّلام ايهام امريكه حسب مزعوم مخالفين بىحقيقت محضست ننمايد و نيز از روايت مستدرك و غير آن ظاهرست كه عائشه بخطاب ما در جميع بن عمير گفت و اللَّه ما اعلم رجلا كان احبّ الى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم منه و لا امرأة من الارض كانت احبّ الى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم من امرأته و كار احدى از اهل ايمان نيست كه استحياء امرى غير واقع را و آن هم موكّد بحلف شرعى بنام ايزد قهار ذكر نمايد و از وعيد شديد وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ نترسد و نيز از روايت نعمان بن بشير كه بسند صحيح واردست آشكارست كه عائشه بخطاب جناب رسالت مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم بصوت عالى مىگفت و اللَّه لقد علمت انّ عليّا احبّ إليك من أبى كه درين اثنا ابو بكر داخل شد و قصد زدن عائشه كرد و تهديد شديد بر عائشه بسبب رفع صوت بر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نمود و مغضبا خارج شد پس اگر عائشه را عموما يا در خصوص مسئله احبيّت استحياء بود كاش در حضور جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم استحيا را كار فرما مىشد و مرتكب شكايت بى جا از احبّ بودن جناب امير المؤمنين عليه السّلام و آن هم برفع صوت بر رسول كه موجب حبط اعمالست نمىگرديد و از زجر و تهديد و غضب شديد والد ماجد با تمجيد خود محفوظ مىماند امّا قول عبد الحق كه و لا يبعد ان لو سئلت فاطمة عن ذلك لقالت عائشة و ابوها پس تخمين محضست كه عبد الحق آن را براى تسكين قلب خود و اتباع خود بر زبان سلاطت ترجمان آورده و چگونه امكان داشت كه حضرت فاطمه عليها السلام العياذ باللّه امريرا