السيد حامد النقوي

510

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

صلى اللَّه عليه و سلم فرمود كيست اين سفينه عرض كرد كه على عليه السّلامست جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و سلم بعد دريافت فرمودن اين معنى ارشاد فرمودند كه در باز كن و سفينه حسب ارشاد آن جناب در را باز كرد بلكه اگر از جمله فقدمته الى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم يا فقدمت إليه الطيرين كه در روايت احمد كما سمعت سابقا و آنفا واقعست لفظ قدّمت را بصيغهء متكلم قراءت كنند از خود روايت احمد بكمال ظهور پيدا خواهد شد كه سفينه حاضر و شاهد واقعه طير بود و او بود كه تقديم طير يا طيرين به خدمت آن جناب صلى اللَّه عليه و سلم بجا آورد و از روايات ديگر علما كه حديث طير را بروايت سفينه آورده‌اند نيز بنهايت وضوح ثابت و متحققست كه سفينه بنفسه حاضر واقعه طير بود ابو القاسم بغوى در معجم خود چنانچه در وجه چهاردهم دانستى از سفينه آورده آنچه حاصلش اين ست كه هديه فرستاد زنى از انصار دو طائر را در ميان دو رغيف بسوى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم و در خانه غير من و غير انس كس نبود پس رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم تشريف آورد پس نهار خود را طلب فرمود پس من گفتم يا رسول اللَّه براى تو زني از انصار هديه آورده است پس هر دو طائر را بسوى آن جناب تقديم نمودم پس بفرمود اللّهمّ ائتنى باحبّ خلقك إليك و الى رسولك پس على عليه السّلام بيامد پس در را زد زدنى خفيف پس گفتم من كيست اين پس او فرمود ابو الحسن هستم باز در را زد و آواز خويش بلند فرمود پس رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم فرمود كيست اين عرض كردم على بن أبي طالب عليه السّلامست فرمود در باز كن براى او پس باز كردم براى او پس تناول فرمود همراه آن جناب از دو طير تا آنكه تمام شد و همچنين حموى نيز در فرائد السمطين بسند خود از سفينه آورده چنانچه در وجه شصتم دريافتى بالجمله در وهن و ركاكت مزعوم مخاطب با جلالت و اتصاف ذات با بركات او بكمال تهور و جسارت و حيازت مراتب تهوك و تنطع سراسر خسارت شبه نيست اعتراف ثامن آنكه فرموده بهر حال اين قدر خود در روايت نجّار از انس آمده كه دو بار حضرت على را رد كرد پس اين اعتراف ثامن مخاطب شاحن و فاضل معاند ضاغن دليل بس قويست بر ثبوت اين حديث شريف مصون از قوادح و مطاعن و تحقق اين خبر منيف محفوظ از معايب و مشائن و هيچ به نظر نمىآيد كه هر گاه بتصريح مخاطب و الا تبار علامه نجّار عالى نجار بروايت اين حديث استسعاد نموده بود و روايتش نزد مخاطب چنان وثيق بود كه بان احتجاج و استدلال فرمود چگونه حضرتش در تحفه غير مرضيّه بر دو قدح آن برخاست و بهره و افراز دين و يقين خود بكاست اعتراف نهم آنكه فرموده و بهانه كرد كه آن حضرت بر سر حاجت‌اند و وقت بر آمدن نيست و اين اعتراف تاسع مخاطب دليل واضحست بر اين معنى كه واقعه طير امريست صحيح و ثابت و انس بن مالك در آن واقعه بسبب حسد با جناب امير المؤمنين عليه السّلام راه بهانه و تزوير پيش گرفت و مرتكب كذب صريح و دروغ فضيح گرديد اما ادعاى مخاطب اين معنى را كه انس گفت وقت بر آمدن نيست پس در روايت بخاري بلكه ديگر روايات علماى كبار اثرى از ان نيست و غالبا اين جمله مخصوص از طبع مبارك مخاطب كه موجد وقت‌اند بر آمده است اعتراف دهم آنكه گفته و غرض انس اين بود كه شخصى از انصار به اين مرتبه مشرف شود و اين اعتراف عاشر مخاطب كابر نيز مثل اعتراف سابق دليل ثبوت و صحّت واقعه طيرست و صراحة از ان بوضوح مىرسد كه انس بمزيد انس بقوم خود خيال محال