السيد حامد النقوي
508
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
مشتمل بر اعترافات عديده سديده است كه هر يكى از ان براى تعنيف و تعيير و تحجيل و تشوير او كافى و بسند مىباشد نخستين آنكه افاده فرموده كه حديث طير بجميع طرقه و وجوهه مدار آن بر ذات انس بن مالكست و بس و اين اعتراف عند النظر مشتمل بر دو اعترافست اعتراف اول آنكه تعدد طرق و وجوه حديث طير قطعا و بتّا ثابتست اعتراف دوم آنكه مدار جميع آن طرق و وجوه بر ذات انس بن مالك بالحتم و الجزم متحقق و اين هر دو اعتراف مخاطب با انصاف براى توهين و ابطال و تهجين و اخمال آن با كمال براى حديث طير درين كتاب محيّر محققين اقيال كافى و وافى و بعد ادراك آن نهايت سماجت و فظاعت و غايت قبح و شناعت حكم به وضع حديث طير غير خافى با آنكه از عبارت علماى اعلام و تنصيصات محققين رفيع المقام كما سبق ظاهر و باهرست كه حصر جميع طرق و وجوه حديث طير بر ذات انس بن مالك كذب و زور مالك و مدعى آن مسلك خدع و تغرير را سالك و طريق تثبّت و تدبّر و تاثم و تحرّج را تارك اعتراف سوم آنكه فرموده و در صحاح غير از ترمذى وجود ندارد و اين تصريح صريح و اقرار صحيحست بوجود حديث طير در صحيح ترمذى و هر گاه حديث طير در صحيح ترمذى موجود باشد انصاف بايد كرد كه جسارت بر ابطال و تكذيب و ردّ و قدح معيب آن چرا نمك بر جراحت اهل انصاف نباشد و چگونه صدور ارباب فهم و عقل را نخراشد و للّه الحمد كه خود مخاطب مكين نبذى از محامد و مفاخر و مناقب و ماثر صحيح ترمذى ملجا اساطين متسننين در بستان المحدّثين بطورى بيان كرده كه بعد ملاحظه يكى از ان فضائل محيّره ناظرين هر منصف فطين ابطال و تكذيب مهين حديث طير مروى الصحيح مبين را سبب غايت ازرا و توهين و باعث كمال تعيير و تهجين بالجزم و اليقين مىداند و مخاطب عاليمقام و فاضل ملاذ الاعلام را باسفل دركات تعنيف و تحقير و ارذل مهاوى تنديد و تشوير مىرساند امّا ادعاى اين معنى كه حديث طير در صحاح غير از ترمذى وجودى ندارد پس اگر مراد از صحاح درين كلام صحاح سته است پس مردودست با آنكه سابقا در وجه دهم دانستى كه خصائص نسائى حسب روايت ابن سيار از جمله مناقب صحيح نسائيست پس بنا برين حديث طير كه در خصائص موجودست در صحيح نسائى نيز موجود باشد و نفى وجود آن در صحاح غير ترمذى باطل محض و اگر مراد مخاطب از صحاح عموما كتب صحيحه است پس بطلان كلام مخاطب اوضح و اجلاست چه در كمال ظهورست كه حاكم آن را در صحيح خود كه عبارت از مستدرك على الصحيحينست روايت كرده حكم به صحت طرق و وجوه عديده آن كرده كما سبق به حمد اللَّه فى الوجه الحادى و الثلاثين پس چگونه مستقيم خواهد شد كه حديث طير غير از صحيح ترمذى در ديگر صحاح موجود نيست اعتراف رابع آنكه فرموده و آن هم مجمل و مختصر پس مىبينى كه اين اعتراف رابع مخاطب ذى الفضل النّاصع دليل واضح لامعست بر ثبوت حديث طير و بطلان ابطال آن بسبب انهماك در زيغ جالب ضرر و ضير و بعد و انحياز از طرق ثواب و خير امّا دعوى غايت اجمال و اختصار پس غايت تخديع اتباع اغمارست زيرا كه اصل محل احتجاج و استدلال اهل حق و كمال اللّهمّ ائتنى باحبّ خلقك إليك ست و صدق آن بر جناب امير المؤمنين عليه السّلام و آن از صحيح ترمذى در غايت وضوح و ظهورست و هذه الفاظ الخير المذكور فيه كما سمعت كان عند النّبى صلى اللَّه عليه و سلم