السيد حامد النقوي
507
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
تكثر طرق آن حديث ثابت مىفرمايد و تصنيف نمودن ذهبى رساله جداگانه در آن افاده مىنمايد بلكه اثبات اصل هم براى آن مىكند و هيچ تنبهى به اين معنى ندارد كه اگر اهل حقّ به اين افادات او متمسك شوند و حضرتش را در مضيق حيص بيص اندازند چه جوابى برايشان مهيّا مىدارد و ابدا عذر خود به بيان نمىآرد كه چرا به اين افادات اهل حق را تاييد و تازير مىبخشد عذر بهتر از ظرف او حسب افاده خودش همينست كه گوييم دروغ گو را حافظه نمىباشد و النسيان عذر شرعى بالاجماع * لكن اولياء المخاطب المطاع * و المحامين له و الاتباع * و المناضلين عنه و الاشياع * لا يرضون بذلك للاستشناع * و لا يحتملونه للاستفظاع * فقد عدّوه قدما فى الحفظ طويل الباع * غير مستمتع من الكذب بايسر استمتاع * و على الجملة فقد ظهر بالالتماع * ان قد اتسع الخرق على المخاطب كل الاتساع * بحيث لا يحاص بالوصل و الرقاع و لا محيص من ان يعذر عنه دفعا للنزاع * انه الضف و اذعن للحق الحقيق بالاتباع * وجه صدم آنكه مخاطب فطين بجواب بعض سائلين كه عبارتش اين ست سؤال حديث طير را نسائى در رساله خود مذكور كرده در آنجا آورده كه جاء ابو بكر فردّه الى آخر ما قال و درين لفظ مردم را محلّ گفتگوست فرموده جواب حديث الطّير بجميع طرقه و وجوهه مدار آن بر ذات انس بن مالكست و بس و در صحاح غير ترمذى وجودى ندارد و آن هم بغايت مجمل و مختصر چنانچه معلوم سامى خواهد بود و امام احمد در مناقب بروايت سفينه نيز اين حديث را آوردهاند لكن از ان معلوم مىشود كه سفينه نيز اين قصّه را از انس بن مالك شنيده بهر حال اين قدر خود در روايت بخاري از انس آمده كه دو بار حضرت على را رد كرد و بهانه كرد كه آن حضرت بر سر حاجتاند و وقت بر آمدن نيست و غرض انس اين بود كه شخصى از انصار به اين مرتبه مشرف شود چنانچه بعد از تفتيش نزد آن حضرت ظاهر كرد چون بار سوم حضرت على آواز را بلند كردند و دوازده را كوفتند بسمع مبارك آن حضرت صلى اللَّه عليه و سلّم رسيد و خود ايشان را طلبيدند و نسائى در رساله خود همين قصّه را بروايت سدّى از انس آورده و گفته فجاء ابو بكر فردّه ثم جاء عمر فردّه ثم جاء على فاذن له و سدّى صاحب اوهامست انتهى نقلا عن نسخة من مجموع فتاوى المخاطب الموجودة عند المولوى عبد الحى بن المولوى عبد الحليم السّهالى اللّكهنوى ازين عبارت بلاغت شعار هويدا و آشكارست كه مخاطب عالى تبار و فاضل جليل الفخار بجواب سائل خبردار و مستفسر هوشيار و مستكشف بيدار چون ابواب جحود و انكار سراسر خسار و ابطال و الطاط جالب افحش بوار و ردّ و قدح سائق الى افظع التّباب و التبادر مسدود و حواله حديث طير برساله نسائى در كلام سائل موجود و مسرود يافته چاره جز اعتراف بتحقق اين حديث شريف و اقرار و اذعان به اين خبر منيف نديده در صدد دفع اشكال عسير الانحلال مردوديت و محروميت شيخين از شرف مواكلت با جناب رسالت ماب صلى اللَّه عليه و سلم و ممنوعيتشان از مصداق احبّ الخلق بودن فتاده بسرد اين كلام خدع التيام داد تزوير و تغرير داده و هر چند مخاطب عاليمقام اين كلام بديع النظام را تخديعا و تسويلا در معرض دفع نقيصت و عار از ذمار شيخين و الا تبار آورد و حسب مزعوم خويش قصب السبق در مضمار حمايت آن دو بزرگوار عريق الفخار برده لكن به حمد اللَّه تعالى با وصف حرمان او درين مقصود مردود و اخفاق و خيبت درين مطلوب غير محمود كلامش